ثروت

هموطنی که با تخلص ايران جاويد برای گروه لال مطلب ميفرستد، اينبارازمنتقدين سياسی ايران ميپرسند چرا خفه خون گرفته ايد؟  چون افراد زيادی را بحق ونا حق زير لبه تيز فحاشی قرار داده اند از چاپ آن خودداری کردم ولی حيفم آمد که از اصل مطلب صرفنظر کنم.  بهمين دليل قسمتی ازمطلب ايشان را با حذف فحاشيها دراينجا ميآورم و نظر خودم را هم اضافه ميکنم:

"پرسش اينجاست آقای رضا فلاح و دخترشان که به پرنسس مشهور هستند چطور و چگونه و با چه ترتيبی يک قصر 19 ميليون دلاری را خريده اند و چطور افرادی که قصر های آنها در زير نشان داده شده قادرند ماليات ها و هزينه های نگهداری اين قصر ها که در آن زندگی می کنند را بپردازند. حتا يکی از کاخ ها و قصر های ايران که شاهنشاه و خانواده اش در آن ها زندگی می کرده اند به نزديک اين قصر ها هم قابل مقايسه نيستند. هيچگونه مقايسه ای نميتوان با اين قصر های گران قيمت کرد..

نميدانم توده ای ها کومونيست ها ملی مذهبی ها ... کجا هستند که آن پرسش های مشهورشان را از صاحبان اين قصر ها بکنند؟؟؟  چرا خفه خون" گرفته ايد؟؟"

پرسش بجائی است.  آقای فلاح در زمان شاه مسئوليت قراردادهای نفتی ايران را بعهده داشت و بگفته يکی از نزديکانش درصدی از فروش نفت را بعنوان کميسيون ميگرفت که شاه هم اطلاع داشت و هم موافق بود!  بنابراين در جواب قسمت آخر پرسش ايشان ميتوان ادعا کرد که بعضی از توده ای ها کومونيست ها ملی مذهبی ها، همين نزديکيها هستند و همان کاری را ميکنند که آقای فلاح در زمان شاه ميکرد وطبعآ "خفه خون" گرفته اند!  شايد هم عاقل تر از آنند و افراد ديگری را -- که در ليست آقای جاويد ايران هستند يا نه – در استخدام خود دارند تا افکار مردم را مشغول مشکل فحشا کنند که جنبه ناموسی دارد نه مالی!

و البته اگر با نظری قياسی به کاخهای شاه سابق در ايران توجه کنيد، آنها را در مقايسه با کا خهای امروزی بسيار محقر خواهيد ديد وشايد هم احساس عجيبی بهتان دست بدهد که بيچاره چه محقر زندگی ميکرد!  ولی اين قسمت تزوير وريای واقعيت است.  چرا که ميلياردها دلار ثروت ملت ايران بنام شاه و خاندانش در خارج از کشور بود که طبقه بالای ساختمان امپريال استيت (يکی از همان دو ساختمانی که در حمله تروريستی يازدهم سپتامبر از بين رفت) بنام خواهر شاه فقط مشتی از خروار بود.     

در اينجا بايد به اين نکته توجه کرد که يکی از گرفتاريهای کشورهای جهان سوم در اين است که صاحبان قدرت ثروت بيکران خودرا در کشور خودشان بکار نميگيرند وآنرا از کشور خارج ميکنند تا در چرخ اقتصادی بيگانگان بکار گرفته شود نه برای ملتی که در حقيقت صاحب اصلی آن ثروت است وبحق به آن نياز دارد.  درست برعکس، در کشورهای پيشرفته، ثروت صاحبان قدرت در کشور خودشان بکار گرفته ميشود واگر هم در گوشه وکنار دنيا سرمايه گزاری کردند برای غارت و چپاول کشورهای زيرسلطه و بازده بيشتر است که در غايت امر با سود کلان بر ميگردد به کشورهای پيشرفته ودرست بهمين دليل وقتيکه شاه بيدار شد گفت: شما منابع ملی مارا ارزان ميخريد و توليدات مصرفی خودرا بما گران ميفروشيد.  در چنين روندی شما دائم چاقتر ميشويد و ما دائم لاغرتر ولی قبل از اينکه ما از لاغری بميريم، شما از چاقی ميترکيد!  آيا اينطور شد؟

واقعيت اين است که اکثر اين پولهای بادآورده در قمار قانونی بورس سهام کشورهای پيشرفته بر باد فنا رفت ولی بودند افرادی که عقل معاش داشتند و توانستند آينده ای برای فرزندان خود نگهدارند.

بهرحال از آنجا که من با بعضی از فاميل آقای فلاح آشنائی نزديک دارم، احتمال دارد که دختر ايشان را در مهمانيهايشان ملاقات کرده باشم، ولی اصلآ چيزی بخاطر ندارم.  در عين حال آنچه را از آقای فلاح ميدانم شديدآ محکوم ميکنم و درحقيقت فساد مالی چنين افرادی چه در گذشته و چه درحال را علت اصلی بدبختيهای ملت خود ميدانم.  ولی آيا ميتوان آنرا به دختر ايشان و يا بازماندگان ديگر مفسدين تعميم داد؟

خبر اين بود که قصر هفده ميليون دلاری دختر آقای فلاح که به پرنسز ليلی مشهور است  در آتش سوزی جنوب کاليفرنيا ميسوزد و آقای جاويد ايران از کوره درميرود و درعين مطرح کردن پرسشهای اساسی ودر مواردی غير منطقی، فرصت را غنيمت ميشمرد تا کمی هم تسويه حساب شخصی با مخالفين سياسی خود داشته باشد که چرا خفه خون گرفته اند واز فرصت استفاده نميکنند تاباقربانی کردن بره ای، حکم برائت شاه را صادر کنند!  البته نبايد فراموش کرد که شايد اين قصر در زمان شاه ده درصد اين قيمت بوده ولی حتی همان مقدار هم نسبت به زمان خودش قابل توجه بوده است.

آنچه را که من درهمين خبر خواندم اين است که ليلی خانم در کارهای خيره فعال بوده اند و پس از آتش سوزی به کارکنان آتش نشانی ميگويد "املاک من مالک من نيستند. من بفکر فرزندانمان (که دوست ما حتمآ تآکيد بر "پسران" ميکردند تا فرزندان!) درعراق و شما هستم:

“My possessions don’t possess me. My house does not possess me…I’m thinking about our boys in Iraq. I’m thinking about you boys.”

شايد اين يک پيام سياسی برای حفظ موقعيت خودش از "گزند" ايرانی بودنش باشد ولی آنچه مسلم است اين است که اين دختر در رفاه کامل با کبکبه و دمدمه و خدمه بزرگ شده است و آنچه دارد ثروت پدری  است که به ارث برده و از دسترس رژيم کنونی بدور بوده و ظاهرآ مصادره نشده است واگر هم ميشد با نفرتی که بر عليه اين رژيم وجود دارد کسی فکر نميکرد که اين ثروت ملی مردم ايران است که بتاراج رفته.  بنابراين نميتوان از سيستم فکری پرنسز ليلی انتظار داشت که از چنين ثروتی دست بردارد.

و درست در چنين زمينه ای است که فعاليتهای خيريه ايشان معيار قرار ميگيرد.  من قبلآ در مقاله ديگری شرح دادم که اصولآ با کارهای خيريه موافق نيستم وشايد اين تآييدی بر يکی از دوتضاد در قسمتی از همان مقاله باشد که اين نوع کارها يا از ريا است و يا صدای نارسای وجدانی خواب آلوده در ضمير فردی است که ثروت بيشتر برايش شانس بوده تا هدف.  چنين افرادی اگر در حلقه نابکاران قرار نگيرند، ميتوانند اعضای مفيد هر جامعه ای باشند.

آيا اين فقر روشنفکری ماست که از دوست بالقوه، دشمن بالفعل ميسازيم ويا نابکاران بلندگوی ملتی بزرگ شده اند تا از هستی ساقطش کنند؟

محمد پورقوريان

ششم آبان ماه ۱۳۸٦

برابر با ۲۸ اکتبر ۲۰۰۷

درست در همين روز در سال ۱۳۳۳ دادگاه تجديد نظر شاه، حکم اعدام دکتر فاطمی وزير امور خارجه دولت مصدق را تآييد کرد که به اجرا درآمد.