بردگی

ای زافسون فرنگی بيخبر

فتنه ها در آستين او نگر

اقبال لاهوری

 

 

بعد از مقاله مختصر باورستيزی، کليپ ۹۵ دقيقه ای زير رادريافت کردم:

http://www.youtube.com/watch?v=W4DuR4ccUFg

هر چند تناقضی بين ماهيت اين کليپ وباورسازی وباورستيزی نيست، اشاره ای به اديان موسی و عيسی دارد که حداقل در مقايسه با اسلام بعنوان يکی ديگر ازاديان توحيدی تفاوتهای فاحشی دارند. اصولآ حتی مقايسه باورهای مذهبی کليسا با ديگر اديان قياس مع الفارق است.  مثلآ مسيحيان برای رفع گناهان خود پيش کشيش محل ميرفتند وبه ظلمی که در حق ديگری روا داشته بودند اعتراف ميکردند، والبته کشيش هم  واسطه ميشد تا مسيح اورا ببخشد.  درواقع شخصی که بطور مستقيم ويا غيرآن، ازطرف "گناهکار" مظلوم واقع شده بود، کوچکترين نقشی در دلالی کشيش وبخشش خداوند نداشت

 

برعکس در اسلام دو نوع حق وجود داشت و دارد که عبارتند از "حق الناس" يعنی حق مردم و"حق اله" يعنی حق خدا مثل واجبات شرعی از قبيل نماز وروزه وغيره.  و با اين تفکيک اگر يک مسلمان حق کسی را پايمال کند خدا او را نميبخشد مگر اينکه مظلوم از حق خودش بگذرد و بهمين دليل مردم از همديگرحلال بودی ميطلبند.  ولی در رابطه بين خدا و مسلمان، آنجا که حق اله مطرح است، خدا از حق خودش ميگذرد و واسطه ای هم لازم نيست.  البته درهردو مورد شرايطی وجود دارد که در حوصله اين بحث نيست

 

 در حاليکه کليسای آنزمان حتی با باورهای مسيحيان امروز همخوانی ندارد، چه رسد به ساير اديان.  هر سيستم ونظامی ميتواند مورد سوء استفاده قرار گيرد.  پس مخالفت ذاتی روشنفکران دوره رنسانس با کليسا نميتواند سوء استفاده ناشی از قدرت باشد.  چرا همانطور که در باورسازی مطرح شد، قدرتمندان سکيولار دنيای امروز روی تمامی جنايتکاران تاريخ بشريت را سفيد کرده اند.  پس مشکل روشنفکران دوره رنسانس فساد اجتماعی ناشی از آن بود.  چرا که حتی وقتی نظام کليسا درست اجرا ميشد، برای جامعه مضر بود وشايد بهمين دليل منتسکيو (متفکر بزرگی که تئوری تفکيک قوا را مطرح کرد) با شناخت مختصری که از فرهنگ ايرانی اسلامی داشت ، درداستان تخيلی خود بعنوان نامه های ايرانی سيستم حاکم بر جامعه خود را نقد و درواقع بباد استهزا گرفته بود.  بهرحال از قشريون سنتی ومدرن که بگذريم مذهب هم مثل ايدئولوژيهای گوناگون تابع دگرديسی زمان و مکان است و سخنی بگزاف نيست اگر ادعا شود که باورهای مذهبی آنروز که مبتنی بر تعبير وتفسيرهای قرون وسطائی از راويان مختلف بود با اعتقادات امروز دينداران تفاوتی فاحش دارد.برای روشن شدن اين مطلب، اجازه بدهيد مذهب را بعنوان يک ايدئولوژی سکيولار وکتاب آسمانی آن را بعنوان مانيفست آن درنظر بگيريم، در چنين حالتی نقش "خدا" همان نقش مردم يعنی "جامعه" بمفهوم کلی آن خواهد بود.  اتفاقآ چند سال پيش در بدعتی با حافظ آنجا که ميگويد:

گوئيا باور نمی دارند روز داوری ... کاين همه قلب و دغل در کار داور ميکنند

 از همين مفهوم استفاده کردم:

گوئيا باور نمی دارند "فهم مردمی" ... کاين همه قلب و دغل در کار "مردم" ميکنند

 

واگر با اين ديد مثلآ قرآن را بررسی کنيم، به نکات جالبتری ميرسيم که حتی وقتی واژه "ناس" با  "اله" در برابر هم قرار ميگيرند وبعبارت ديگر جايگزين نميشوند، اولويت با ناس است نه "اله" چرا که در چنين مواردی "اله" نقش قانون را دارد وطبيعی است که قانون برای مردم باشد و نه بالعکس.  البته نتيجه مستقيم چنين برداشتی اين خواهد بود که مفهوم عاميانه "فقط بخاطر خدا" همانقدر بيمعنی ميشود که بگوئيم "فقط بخاطر قانون" ولی مگر نه اين است که مردم خواسته ويا ناخواسته  در چارچوب قانون محدود شده اند؟

به عبارت ديگر بسياری از قيد وبندهای جامعه "فقط بخاطر قانون" است حتی اگر تاريخ مصرفش گذشته باشد!

 

باهمين نگاه دراديان، ميتوان تکامل ايدئولوژيک را حداقل درمانيفست توحيدی بررسی کرد.  بعبارت ديگر تورات ميتواند قانون اساسی آن باشد و درنتيجه انحراف (اگر نه نارسائی آن) از هدف شارع قانون، متمم قانون اساسی در انجيل مطرح ميشود.  وبالآخره روح قانون راه خود را درقرآن ادامه ميدهد.  جالب اينجاست که نه تنها اديان ثلاثه هر کدام راه خود را رفتند ودر روبروی هم قرار گرفتند، بلکه درميان خود هم انشعابات فراوانی داشتند وهم در درازای تاريخ با کوله باری از تجربه به تعبير وتفسيرهای پيشرفته تری از اصول اوليه برای کاربرد آن در زمان ومکان متفاوت پرداختند.  واين درست سير طبيعی سايرعلوم مثل فلسفه ويا ايدئولوژيهای مختلف مثل سرمايه داری و کمونيستی است

.

دراين منظر مهمترين تفاوت بين ايدئولوژيها واديان مختلف ضمانت اجرائی آن است که سکيولاريزم به قانون تکيه ميکند ومذهب به "باور" مردم.  بدبختانه در هردو مورد توانگران ونابکاران خرده پا ميتوانند با حيله ونيرنگ خودرا مستثنی کنند ولی ضمانت اجرائی "باور" برای اکثريت بمراتب قويتر از "قانون" است.  چرا که حتی قانونمداران دوآتشه درمورد تخلفات قانونی خود مثل مقررات رانندگی، ناراحتی وجدان ندارند، ولی کمتر دينداری پيدا ميشود که نسبت به عدم وظائف شرعی خود بيتفاوت باشد.

البته همانطور که يک سرمايه دار ميتواند با يک کمونيست مخالف باشد، يک سکيولار هم ميتواند با يک حکومت مذهبی مخالف باشد. ولی متآسفانه مسئله به اين سادگی نيست وسکيولاريزم نوپا در برابر درخت کهنسال مذهب بسيار ضعيفتر است و شايد بهمين دليل به تحريف واقعيات روی آورده است که مستند فوق در حاليکه مذهب را بباد استهزا ميگيرد، تقريبآ بخوبی واقعيات جهان سکيولاريزم غرب را بر ملا ميکند 

.

 

آشتی

محمد پورقوريان

دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱

برابر با 7 اوت ۲۰۱۳

و ۲۳ صفر ۱۴۳۴