بی بند وباری مطبوعاتی

 

نميدانم اين خبر تا چه اندازه درست است ولی اگر روزنامه کيهان بخاط نشر اکاذيب بر عليه موسوی توقيف شده باشد کار درستی است که ميتواند قدمی باشد در اصلاح آزادی مطبوعات.  گرفتاری اتهامات سياسی در اين است که هر کدام برای سرپوش گذاشتن بر نارسائيهای خود طرف مقابل را متهم ميکند وانتظار دارد همه حرفش را باور کنند والبته حرف مفت هم که ماليا ت ندارد.  بنابراين اگر کسی در زندان اعترافی کرد بلا فاصله ادعا ميشود که شکنجه بوده و اقرار زير شکنجه اعتباری ندارد ولی اگر دولتمردی که بهر دليلی از دولت وقت دل خوشی ندارد، چيزی بر عليه دولت بگويد، بوق وکرنا راه مياندازند که اين خودش در دستگاه بوده و حرفش آيه قرآن است وکسی نيست بگويد، حرف چنين شخصی هم با همان معيار حقوقی فاقد اعتبار قانونی است.

 پسر نوح با بدان بنشست ... خاندان نبوتش گم شد

 وقتی که بی بند وباری مطبوعاتی چه در انحصار دولت وچه در جهت مخالف آن بجای پرداختن به ريشه مشکلات و بحث ومجادله برای حل آنها، به صحنه يک جنگ تمام عيار اتهامات راست ودروغ بر عليه يکديگر تبديل ميشود، بطور قطع ويقين بازنده اصلی ملت است و برنده واقعی دشمنان ملت.  طبيعی است که دولت بنابر وظيفه ای که دارد چاره ای ندارد مگر اينکه به حل وفصل امور بپردازد.  بنابراين يک اپوزيسيون واقعی وملی بايد بجای تهمت وافترا، راه حلهای خودرا مطرح کند ودر قياس با راه حلهای دولت آنهارا در معرض شعور سياسی مردم قرار دهد.  والا مسابقات انتخاباتی هم مثل مسابقات ورزشی ويا انواع واقسام لودگيهای غربی وغيرغربی چيزی جز يک سرگرمی بی محتوا نخواهد بود.

 گيرم پدر تو بود فاضل ... از فضل پدر ترا چه حاصل

 مثلآ دکتر پيام فاضل که در رشته تخصی خود امکان ندارد بدون آزمايشهای اوليه در باره بيماری مهلکی اظهار نظر کند، بسادگی در مسند قضاوت مينشيند و رهبريک ملت را محکوم ميکند!  ودر نامه سرگشاده ای انتظار دارد مردم حرفش را باور کنند چون بگفته خودش هيچ برچسبی به او نميچسبد!  ولی آيا دولت به او برچسبی زده است و يا درست برعکس اين اوست که اينکار را ميکند.  کدام شعور سياسی اين ادعا را توجيه ميکند که هر کس با رژيم مخالف بود، منافق وعمال بيگانه و سفيه و دشمن ايران است. نه تنها حمايت از جمهوری اسلامی نفی وطن پرستی کسی نيست، بلکه مخالفت با جمهوری اسلامی هم کسی را منافق و عمال بيگانه و سفيه و دشمن ايران نميکند.  دکتر فاضل سوابق وابستگی خودش را به انقلاب اسلامی، دليل بر حقانيت خود ميداند ولی همين دليل را از خامنه ای دريغ دارد که به او عتاب ميکند:

 "شما مرد مهربانی بودید. چه شد اینگونه گرفتار مسئولیت خون جوانان بیگناه شدید؟"

 آيا خامنه ای حق ندارد با توجه به سوابق دکتر فاضل وکودکی اش که از رگ گردن هم به او نزديکتر بود، از او بپرسد:

 "شما مرد آزاده ای بودید. چه شد اینگونه گرفتار مسئولیت تهمتهای ناروا شدید؟

 بعبارت ساده تر اگر "مرد مهربانی" ميتواند آنقدر تغيير کند که خون جوانان بيگناه را بريزد، مرد آزاده ای هم ميتواند آلت دست دشمنان شود.  بنابراين اگر سوابق ممتد دکتر فاضل مانع هر نسبت ناروائی بر اوست، سوابق ممتد  خامنه ای هم مانع هرنسبت ناروائی براو خواهد بود بويژه آنکه دکتر فاضل به صراحت به آنها اشاره ميکند ومردم هم ميدانند که او هم با نخست وزيری موسوی کار کرد و هم با رياست جمهوری رفسنجانی وخاتمی و احمدينژاد.  واقعيت اين است که دربازيهای سياسی در حاليکه "هم اين است و هم آن"، "نه اين است و نه آن"  و هرکسی ميتواند چه در جهت بهتر و چه بدترتغيير کند.  نه خامنه ای استثناست ونه دکتر فاضل.  همانطور که نامه دکتر فاضل اولين پروپاگاندای سياسی در جهت تضعيف ايران نبود، آخرين هم نيست واين رشته سر دراز دارد. 

 در عين حال هرچند لاشخورهای بيگانه در کمين بهره برداری از اين نفاق داخلی هستند، من باور ندارم اکثريت ملت ايران خودش را به آب وآتش بزند تا در داخل جمهوری اسلامی خامنه ای واحمدينژاد را با موسوی و رفسنجانی عوض کند و يا بطور کلی نظام جمهوری اسلامی را با نظام ديگری جانشين کند.  اگر بيگانگان به هربهانه ای به ايران حمله نظامی نکنند، شايد اين موج بتواند حساب خودش را از حساب آنهائی که به راست ودروغ برآن سوارند جدا کند والا سرنوشت خوبی درانتظارش نيست و تاريخ بدون ترديد آنها را در رديف مجاهدين خلق و غيره قرار خواهد داد.  بنظر من هم دولت و هم اپوزيسيون واقعی بايد حداقل در يک مورد باهم همکاری کنند وآن جلوگيری از بی بند وباری مطبوعاتی است. 

 

آشتی

محمد پورقوريان

 شنبه سی ويکم مرداد ۱۳۸۸

برابر با اول ماه رمضان ۱٤٣٠

برابر با بيست ودوم اوت ۲۰۰۹