نفرت آفرينی

بازی امپرياليستی اکثريت واقليت برعليه يکديگر

 کسی را که نفرت شود منطقش

نبيند ز طاووس جز پای زشت

بدعتی با سعدی

 

شايد ما هنوز تاوان کشورگشائيهای نياکان خود را پس ميدهيم که سلطه جويان امروز شيک پوشان دروغ پرداز را برامواج رسانه های نفرت آفرين برعليه ملت ولی بنام رهائی آن از "حکومت"  تجهيز کرده اند تا نه تنها جهانيان را برعليه ابتدائيترين حقوق ملتی بپا خاسته بشورانند بلکه ناراضيان "ساده انديش"  با دل و جان بگويند يا علی غرقش کن منم روش

 

درسفر اخيرم به ايران، به مواردی از اين طرز فکر بر خوردم که منظور از "ساده انديشی" توهين به عزيزانی که با آنها تبادل نظر کردم نيست چرا که خودم "ساده انديشی" بيش نيستم که نه تنها روزگاری نارواگوئيهای امپرياليزم را از زبان باصطلاح اپوزيسيون باور ميکردم، بلکه هنوزهم درگير  ادبيات متضادشان هستم.  بدين معنی که بيشتر آنچه ميگويند بنظر درست ميآيد ولی در واقع مردم فريبی مدرن است.  درست مثل اپوزيسيون انگليس که در خدمت هيتلر و با بلندگو وحمايت مالی او شعار ميداد لردهای انگليس در قصرهای آنچنانی خوشگذرانی ميکنند و خبر از بدبختی مردم انگليس ندارند.  طبيعی است که ساده انديشان ناراضی انگليس حرفشان راباور ميکردند. ولی هزار نکته باريکتر ازمو اينجاست که هيتلر دلش بحال مردم انگليس نسوخته بود، چراکه وضع آلمان هيتلری هم بهتر از اين نبود.  فقط در جنگ خانمانسوز دو کشور، اپوزيسيون انگليس در خدمت بيگانه مردم فريبی ميکرد تا اگر هيتلر پيروز شد، بقيمت بدبختی بيشتر مردم به نوائی برسد. البته دولت انگليس هم دست کمی از آلمان نداشت وبهمين ترتيب اپوزيسيون آلمان را در خدمت گرفته بود تا آلمانيها را بر عليه هيتلر بشوراند.  وضع امروز هم همين است با اين تفاوت که درست برعکس انگليس وآلمان، ايران وآمريکا نه تنها هموزن نيستند، بلکه بر خلاف آمريکا که درصد وپنجاه سال گذشته بنام دموکراسی تقريبآ بهر کشوری تجاوز کرده است، ايران از قاجار گرفته تا پهلوی تا جمهوری اسلامی بهيچ کشوری تجاوز که نکرده هيچ، مورد تجاوز هم قرار گرفته و قسمتهای مهمی از خاکش بتاراج رفته است

.

بهرحال در تبادل نظر با دوست وآشنا و موافق ومخالف جناحی ويا فرانظامی، بويژه آنها که از روز اول انقلاب تا کنون با تحريمهای طاقت فرسای امپرياليستی مواجه بوده اند، نکته های بسيار آموختم. نه اينکه بسادگی آمارهای ابن الوقت را باور کرده باشم و يا بصرف شنيدن دروغهای امپرياليزم که بازگو ميشد، به عقيده ای سياسی که بر دروغ استوار باشد احترام بگذارم.  و يا از درد ورنج ديگران بيخرم که در اين مورد هنوزهم بار سنگين تجربه شخصی  بر دوشم سنگينی ميکند.  و البته از فقر ونابسامانيهای جهان امروز آگاهی دارم که مثلآ از هر شش نفر آمريکائی يکنفر زير خط فقر زندگی ميکند و در بعضی از شهرها مثل ديترويت ميشيگان که ميانگين درآمد سالانه بعضی از محله هايش حدود صد و پنجاه هزار دلار است، در مرز ورشکستی قرار گرفته چرا که پولداران ترجيح ميدهند فقرا شهر را ترک کنند ويا در سرمای زمستان سرپناهی نداشته باشند تا اينکه از درآمدی که در همين شهر بدست ميآورند، برای بهبود زندگی آنها خرج کنند(1).  اگر وضع مردم در مهد دموکراسی دنيا اين است، تو خود حال و روز محرومان جهان سوم را تجسم کن.  آری فقر يک مشکل جهانی است که بيشتر ناشی از توزيع غيرعادلانه امکانات، منابع و درآمد ملی است تا کمبود آنها.  طبيعی است که کمتر کسی حاضر است از سهمی که بدست آورده چشم پوشی کند.  بهمين دليل وجوهات مذهبی وانواع مالياتها را وضع کرده اند که تا حدودی اصلاح شود ولی در عمل دولتها آگاهانه ويا ناخودآگاه آلت دست زالو صفتان ميشوند که هدفی جز تاراج خزانه دولت ويا همان بيت المال ندارند.  اين است که نه تنها شهرهای بزرگی مثل ديترويت در قلب آمريکا ورشکست ميشوند، بلکه سرمايه عظيم نفتی خاورميانه بظاهر در اختيار چند شيخ نشين دست نشانده است تا شرکتهای غول پيکر نفتی براحتی آنرا تاراج کنند.  واگر خوزستان از ايران جدا شود، مشکل انرژی اتمی بخودی خود  حل ميشود چون آمريکا براحتی ميتواند مردم خوزستان را مثل مردم بحرين سرکوب کند

   

ولی آموختم که تحريمها چه سم مهلکی برای نفرت آفرينی است که  تقريبآ برعليه تمامی کشورها اعم ار دوست ودست نشانده  و يا آزاد و مستقل بکار گرفته ميشود.  چرا که در فرهنگ سلطه جوئی، تمامی مهره های شطرنج در جهت منافع امپرياليستی، یعنی شاه سفيد "فدا" ميشوند و در واقع مهم نيست که مهره ها خودی باشند يا مخالف.  در اين راستا آموختم که حتی استاد دانشگاهی که قاعدتآ بايد از ارتقای دانشجويش به بالاترين مقام اجرائی کشور افتخار کند، چگونه غريزه حسادتش آلت دست بازی امپرياليستی ميشود تا ادعا کند او را حتی بعنوان يک آبدارچی قبول ندارد!  جالب است که کارکشته ترين خبرنگاران جهان حريف منطق همين دانشجوی "بی لياقت" نشدند و بناچار سخنش را تحريف کردند و هنوز هم اسرائيل در صدد انتقام گيری از اوست

!

درحاليکه لاطائلات جناحی برعليه رئيس جمهور ويا حزب حاکم از عوارض جانبی دموکراسی و تقريبآ همه گير و چيز تاره ای نيست، و به عبارتی رئيس جمهور سپر بلای جامعه ميشود تا از داخل وخارج و دوست ودشمن او را بباد استهزا بگيرند، اين ضعف دموکراسی ازديرباز وسيله ای برای تبليغات منفی برعليه تمامی مردم جهان (از جمله اروپا وآمريکا) و در جهت منافع غولهای اقتصادی بوده وهست. و بهمين دليل رسانه های دست پرورده بيشماری حمايت ميشوند تا با انتشارشايعات و دروغهای هدفمند ساده انديشان ناراضی را تحت تآثير قرار دهند که اصولآ توانائی تحليل ابتدائی ترين مطالب سياسی را ندارند واز اين شاخ به آن شاخ ميپرند که توگوئی رتبه اول را در هنر خرابکاری بر عليه منافع ملی خود کسب کرده اند تا انواع مطالب بيربط و دروغهای دشمن را بازگو کنند.  ودر  دور تسلسل نفرت آفرينی ناخود آگاه ستون پنجم زالو صفتانی شوند که بذر نفرت را در ذهنشان  پرورده اند.  جالب اينجاست که در ايران، طيف بزرگ مدعيان ازجناح مخالف گرفته تا منافقين وسلطنت طلبان ، از آنها که در زباله دان تاريخ بدنبال آشغالهای مذهبی ميگردند تا هويت مذهبی مردم را لکه دار کنند، تا آنها که برای مردم فريبی به تحريف تاريخ ميپردازند، همگی در همين ماشين سياسی ميچرند.  تو گوئی از يک مرکز هدايت ميشوند تا تغاری بشکند، ماستی بريزد و جهان گردد بکام کاسه ليسان!  نه اينکه خود کاسه ليس باشند.  خير، اين مردم فريبان، در واقع مزدوران اجنبی هستند که از ساده انديشان ناراضی  بيگاری ميکشند

.

برای شناخت بهتر آنها بايد به اين نکته توجه داشت که اگر تحريمهای شيطانی غرب نبود، نارسائيهای اقتصادی ايران به مراتب کمتر از بحرانهای اقتصادی جهان بود. ولی دجال زمانه واقعيت را تحريف ميکند تا کارآئی غير قابل انکار ايران را در "محدود کردن" اثر تخريبی آنها بر زندگی مردم عادی وارونه جلوه دهد.  برای اينکار، مثلآ ادعا ميکنند هزار تومان زمان شاه معادل صد و چهل و سه  دلار آمريکا بود ولی هزار تومان امروز حتی يک سوم يک دلار هم نميشود.  در حاليکه اين ادعا درست است، فقط بدرد مردم فريبی ميخورد وبس.  چرا که مهمترين فاکتور ارزش تبديل پول يعنی قدرت خريد مردم را از اين معادله خارج کرده اند.  واقعيت اين است که در آن زمان حقوق پايه کارمند ساده دولت فقط چهار صد وپنجاه تومان در ماه بود.  يعنی اين کارمند ساده حتی با تمامی دوماه حقوقش نميتوانست يکی از هزار تومانيهای زمان شاه را بگيرد.  ولی حقوق پايه يک کارمند ساده امروز پانصد هزار تومان است.  يعنی فقط در يک ماه، بيش از هزار برابر کار مند ساده زمان شاه، هزار تومانی بدست ميآورد.  به عبارت ساده تر، با دلار هفت تومان زمان شاه، حداقل حقوق کمتر از شصت وپنج دلار در ماه بود.  ولی با دلار سه هزار وپانصد تومانی امروز اين رقم به حداقل يکصد وچهل دلار يعنی بيش از دو برابر آنروز رسيده است که نزديک به "رشد" حداقل دستمزد آمريکا از سه دلار و هفتاد وپنج سنت به هشت دلار است.  و بهمين دليل با وجود تمام کارشکنيهای اقتصادی غرب وجمعيت دو برابر و در آمد نفتی که هم از لحاظ حجم و هم از لحاظ قيمت (براساس دلار خالی از تورم جهانی) کمتر از زمان شاه است، قدرت خريد مردم "عادی" بالاتر از آنزمان است  که ميتوانند با دلار سه هزار و پانصد تومانی امکانت بيشتری داشته باشد.  جالب است که سلطنت طلبان بيشتر کارهای زيربنائی امروز را به برنامه های بلند مدت شاه نسبت ميدهند، فرض کنيم که درست است، حداقل اين حکومت برنامه های شاه را درزير تحريمها و جنگ ونابسامانيهای غرب اجرا کرد! نه اينکه "آقازادگان" امروز تافته جدا بافته ای از "شاهزادگان"  آنروز باشند که تازه بدوران رسيده ها هميشه خود را گم ميکنند، ولی تمامی فشارهای بين المللی بر عليه ايران در واقع بخاطر خنثی کردن خودکفائی نسبی ايران در حل مشکلات داخلی است تا مردم برعليه منافع ملی خود شورش کنند

.

واماهمين مزدوران، اپوزيسيون قبل از انقلاب را متهم به مردم فريبی ميکنند که واقعيتها را تحريف ميکردند!  فرض کنيم حق داشته باشند!  در اينصورت اولآ ثابت کرديم که خودشان همينکار را امروز ميکنند.  ثانيا اگر واقعآ اينطور است، چرا نبايد از اشتباهات گذشته درس بگيريم تا تاريخ تکرار نشود.  اگر رضا شاه خوب بود ومردم فريب ديگران را خوردند وبعد مصدق خوب بود ومردم فريب امثال شما را خوردند، و بالاخره شاه خوب بود و مردم فريب همه گروههای ضد شاه را خوردند.  پس واقعيت اين است که همه رژيمها خوب بودند ويا برعکس با تغيير رژيم نه تنها مشکلی حل نميشود، بلکه مشکلات بيشتری هم بر مردم تحميل ميشود.  پس همان به که آنها را بحال خود بگذاريم تا حداقل از بدتر شدن جلوگيری کنيم که بقولی مرا بخير تو اميد نيست، شر مرسان

واقعيت اين است که آزمندان اقتصادی، از ديرباز چاره ای جز مردم فريبی نداشتند.  با اين تفاوت که در گذشته کاسه ليسان زالو صفت، خود مستقيمآ مردم فريبی ميکردند وبهمين دليل بسادگی انگشت نمای خلق ميشدند و بمراتب کمتر از امروز موفق بودند. ولی حالا بر عکس به مدد سياستمداران مزدور و اقتصاد دانان جيره خوار و جامعه شناسان نخاله و رسانه های وابسته،  غولهای زالوصفت در پشت برج  و باروهای مدرن امپرياليستی پنهان ميشوند تا نه تنها کمتر کسی بتواند چهره واقعی آنها را ببيند، بلکه با خودنمائی در کارهای خيريه، اکثريت مردم شيفته ظاهر فريبنده آنها باشند!  مثلآ تحريمهای اقتصادی غرب برعليه ايران را من ساده انديش جنگ بين آمريکا و ايران بر سر انرژی اتمی ميدانم ولی در واقع "آمريکا" برج و باروئی بيش نيست که هزينه اش بر دوش مردم آمريکاست و رنج و عذابش سهم ملت ايران تا زالو صفتان خون هر دو ملت را بمکند.  اين است که در پشت هر تحريمی بايد نقش آزمند زالوصفتی را جستجو کرد که با حيله و تزوير مزدورانش، برای منافع شخصی خود چنگی به خزانه دولت (يعنی سرمايه ملت) بزند. و درست بهمين دليل ساده انديشان ناراضی را گرفتار معمای پيچيده نفرت آفرينی امپرياليزم ميکند تا در تداعی داستان آهنگر و مسگر تيرهای خشم ملتها هدف را گم کنند:

گنه کرد در بلخ آهنگری ... به شوشتر زدند گردن مسگری.

 

برای نمونه کافی است باختصار يکی از اين توطئه ها را در رابطه با تحريم پسته بر عليه ايران بررسی کنيم.  علاقمندان آشنا به زبان انگليسی ميتوانند، گزارش کامل آنرا در لينک زير مطالعه فرمايند (۲):

http://tinyurl.com/OV-Pesteh

خانم و آقای رزنيک، يک زوج ميلياردر هستند که توليد پسته آمريکا را تقريبآ در انحصار خود دارند.  از آنجا که کيفيت پسته توليدی آنها بمراتب پائينتر از پسته مرغوب ايران است، اين زوج صهيونيست برای کنترل بازار و حذف رقيب، با نفوذ (بخوانيد رشوه دادن قانونی) در قوای مقننه و اجرائی آمريکا نقش کليدی در تحريم پسته ايران دارند ولی کمتر ايرانی ويا آمريکائی از اين علت واقعی تحريم پسته آگاهی دارد.  بر عکس حتی رعايای اين زوج حتمآ توجيه شده اند که اربابشان با يک تير دو نشان زده است که هم بر دشمن (ايران) فشار ميآورد تا تهديدی برای کشور "مظلوم" اسرائيل نباشد و هم از توليد داخلی حمايت کند!  البته مردم اسرائيل، برخلاف تحريم دولتشان، پسته ايران را به پسته آمريکا ترجيح ميدهند وبطور غير مستقيم آنرا از طريق ترکيه وارد ميکنند ولی ظاهرآ مردم آمريکا چنين حقی ندارند!  جالبتر اينکه اربابان  "پسته" ايران، که درخت وزمين وآب و کارش ايرانی است، قيمت پسته را بالا ميبرند.  ولی آيا بهمان "نسبت"  مزد کارگر بالا ميرود که دولت را مسئول تورمی معرفی ميکنند که دليلش فقط افزايش قيمت ارز است برای خارج کردن ثروتی که از دسترنج مردم اندوخته اند؟  پرواضح است که از اين تحريمها نه مردم عادی ايران خيری ميبينند، نه مردم زحمتکش آمريکا که هر دو، دولت خود را سرزنش ميکنند.  تنها انتخاب مردم (اگر دولتشان وابسته نباشد که متآسفانه حداقل در آمريکا زالوصفتان کنترل دولت را در اختيار دارند) اين است که از لاشخور وطنی حمايت کنند يا خارجی

 

برگرديم به بازار بی در وپيکر مخالفين دولت در ايران.  دراينجا شايد بتوان  گفت بيشتر مطالبی را که در باره سفرقبل نوشتم، دوباره تجربه کردم.  بهمين دليل اجازه بدهيد مروری داشته باشيم:

http://laal.org/fa/KhaarGol.htm

"فراموش نکنيد که "پا برهنه ها" بيشتر (ايرانی) هستند وهنوز هم سردی و گرمی خاک وطن را لمس ميکنند، تربت پاکش را ميبوسند وبا تمامی وجود بدون هيچ قيد وشرط واما و اگری حاظرند با جان خود از آن دفاع کنند.  اينها که در زمان شاه، بنی صدر، رفسنجانی و خاتمی همانقدر مسلمان و مسيحی وگبر ويهود و بلوچ وترک وعرب و کرد ايرانی بودند که در زمان احمدينژاد هستند، برای رسانه های گروهی مستکبرين ارزشی ندارند.  استکبار جهانی برای تبليغات منفی بر عليه ايران ، علاوه برمزدوران خود به ساده لوحان شما نياز دارد ... از مراجع مذهبی گرفته (که درجا و بدون ابتدائی ترين بررسی وتحقيق "تو گوئی ازعالم غيب" فتوا صادر ميکنند) تا جوانهای خوش خيال که از واقعيت بيخبرند، برايشان وسيله ای بيش نيستند تا برعليه ايران جار وجنجال کنند. درست همانطور که نيم قرن پيش همين مزدوران ... خود را بجای طرفداران مصدق جا زدند تا  آنها را که ازبهترين فرزندان اين آب وخاک بودند بدنام کنند و ساده لوحان شانه به شانه آنها کودتای ننگين تاريخ را برای جهانيان توجيه کردند.  فکر ميکنيد ميليونها دلار کمکهای بيدريغ امپرياليزم برای "دموکراسی" درايران چگونه هزينه ميشود؟!"

 جالب اينجاست که تازه بدوران رسيده های امروز نه تنها  دم ازحمايت طبقه محروم جامعه نميزنند، بلکه با آن سر دشمنی هم دارند که چرا مثلآ پول مملکت را برای زيارت مکه و کربلا خرج ميکنند. و درعين حال از دولت انتقاد دارند که ارز دولتی در اختيار خودشان نميگذارد تا در بانکهای اروپا وآمريکا برای روز مبادا ذخيره کنند وياهزينه سفرهائی شود که هرکدام بطور متوسط چندين برابر عتبات عاليات است!  با اين حال اگر ارز دولتی برای زيارت قطع شود، زائرينی که توانای خريد ارز از بازار آزاد را ندارند بسادگی از زيارت خود صرفنظر ميکنند ونه اعتراضی خواهد بود ونه رسانه های مزدور امپرياليزم جار و جنجال راه مياندازند.  ولی اگر دولت بخاطر تحريمهای سلطه جويانه در ارز دولتی "ازمابهتران" محدوديتی ايجاد کند، يکشبه آسمان وريسمان را بهم ميبافند که دولت اقتصاد مملکت را فلج کرده است!  درست مثل کودک خيره سری که نان آور خانواده را مسئول قحطی گندم بداند.

 در اين مورد احمدينژاد با هدفمند کردن يارانه ها  که هر ايرانی سهم خودش را از منابع ملی کشورمثل نفت مستقيمآ وبطور نقدی دريافت کند، به قول انتخاباتی خود عمل کرد ولی در عمل مشکلاتی ايجاد شد.  برای مثال اگر بالاترين فروش نفت ايران  در تاريخ جمهوری اسلامی را که هفتاد ميليارد دلار در سال دوهزار وهشت ميلادی بود، ملاک عمل قرار دهيم، با يک حساب سرانگشتی (درآمد نفتی هفتاد ميليارد تقسيم بر هفتاد ميليون نفر جمعيت) سهم هر ايرانی فقط هزار دلار در سال بود.  قبل از تحريمهای اخير،  دلار حدود هزار تومان ويارانه نقدی هر ايرانی ماهانه پنجاه هزار تومان يعنی پنجاه دلار بود.  پس ششصد دلار ويا شصت درصد کل فروش نفت مستقيمآ و بصورت نقدی پرداخت شد.  تا اينجای کار پول نفت به سر سفره مردم رسيد  ولی اربابان اقتصادی ايران (که بقول شاه جهان وطنند) قبلآ سفره را به گرو گرفته بودند.  بدين معنی که با کنترل واردات و توليد داخلی، همينکه نقدينگی زياد شد، با سوء استفاده از عدم توازن عرضه وتقاضا بجای توليد ويا واردات بيشتر، قيمتها را بالا بردند:

دزد از ميان خانه به تاراج ميبرد ... ياران به گوشه ای به تماشا نشسته اند

رضا رضائی

 بدبختی ايجاست که ياران نيمه راه امروز گوشه نشين نيستند ودر دنيائی از فريب ودروغ و ريا و نيرنگ ناخودآگاه با دزد همصدا شده اند تا مصداقی باشد بر ضرب المثل قديمی آلمانی که ميگويد دروغ پاهای درازی دارد.  غافل از اينکه بر طبل دشمنی ميزنند که در تاريخ اخير ايران از هر بهانه ای برای زير مهميز گرفتن کشور وتجزيه آن در راستای منافع امپرياليستی استفاده کرده وميکند که روزگاری کدخدا را ميديد تا ده را بچاپد، بعد کدخدا را بدنام ميکرد تا همان نتيجه را بگيرد و حالا نوبت مردم کوچه وبازر است که بجرم مسلمان بودن بدنام شوند.  اين بود که هم رضاشاه را تبعيد کردند، هم مصدق را خانه نشين و هم شاه را آواره وسرگردان که بقول سعدی:

اگر شاهی بميرد از وطن دور ... به خواری ميبرندش جانب گور

 البته دولتمردان ايران مثل همکاران خود در ساير کشورها بی تقصير نيستند ولی مشکل جهان سوم بيشتر وارداتی است تا بومی.  مثلآ ايران با همه نا رسائيهای اجتماعيش (خود کرده را تدبير نيست)، کارنامه اقتصادی چشمگيری دارد که بدهی خارجی اش کمتر از يک در صد ذخيره ارزی کشور در خارج است و حالا امپرياليزم در صدد تحريمهای ديگری است تا آنرا نيزبلوکه کند:

آن يکی خر داشت پالانش نبود ... يافت پالان گرگ خر را در ربود

کوزه بودش آب مينامد بدست ... آب چون يافت؛ خود کوزه شکست

مولوی

 بهرحال دوره احمدينژاد بسررسيد ولی ماشين نفرت آفرينی همچنان بکار است که هنوز روحانی زمام امور رابدست نگرفته، راست و دروغ را بهم ميبافند تا نه تنها افکار عمومی جهان برعليه ايران همچنان مهندسی شود، بلکه امر به رئيس جمهور جديد مشتبه نشود که تافته جدا بافته ای است.  با اين توضيح و بر خلاف تمام تبليغات منفی امپرياليزم غرب ونوچه های فارسی زبانشان، روحانی رئيس جمهور منتخب ايران است و بر خلاف ساده انديشان ناراضی، اکثريت مردم اورا نماينده منافع خود ميدانند حتی اگر به او رآی نداده باشند.  پس بايد اميدوار بود که روحانی دستآورد ستيز ديپلماتيک، دفاعی وحتی غير ديپلماتيک دولتهای قبل را برای احقاق حق ايران در صحنه بين الملی، دريک پيشروی تاکتيکی دشمن مثل قرارداد ترکمنچای بباد فنا ندهد. 

 بهرحال وبقول همقلم نکته سنجم، جناب بدخش، من نوعی که با انتخاب خود شهروند آمريکا شده ام، نه در ايران زندگی ميکنم ونه به دولتش ماليات ميدهم که در سرنوشت مردمش دخالتی داشته باشم.  ولی از دوست وفاميل وآشنا گرفته تا مردم خوب کوچه وبازار که با فرهنگ غنی آن زندگی ميکنند، پيوندی در هويتم دارند که با تمام وجود به آن عشق ميورزم.  همانطور که نيما از زبان دل امثال ما به زيبائی سروده است:

سهم من دور ماندن از آنجاست ... بی نصيبی زهرچه جانبخش است

وطنم را ببين که از چپ وراست ... چه نهان پرور ونهانبخش است

...

وطنم را هميشه دارم دوست ... با وجود تمام بی بهری

نرسد سوش تا جهان بد جوست ... دست يک فتنه پای يک شهری

 ولی از نگاهی ديگر، هويت خود را محدود به "وطن" يعنی جائی که چون مادر بزرگم کرده، نميدانم.  از آن بسيار فراتر رفته ام و بقول مولانا جفت خوشحالان وبدحالان شدم تا مردم را بشناسم.  آنها را که از هر رنگ ودين وآئين ونژاد و مليتی، تمام آرزويشان اين است تا کسی کاری بکارشان نداشته باشد که بتوانند لقمه نانی بکف آرند وبغفلت نخورند و فرزندان خود را سالم تحويل جامعه فردا بدهند که سربار ديگران نباشند. اين پاک طينتان، مردم کوچه وبازار گوشه و کنار دنيا هستند که خصائل ناپسند وغريزی خود را ميشناسند و درچارچوب آداب ورسوم خود آنها را کنترل ميکنند. ولی تهاجم فرهنگی غرب آسمان و ريسمان را بهم ميبافد تا تمامی آزاديهای واقعی آنها را در برابر آزادی جنسی و زرق و برق ظاهری دموکراسی غرب و رسانه های امپرياليستی خرد وناچيز جلوه دهد وبهمين دليل نيروی جوان ملتها را چون پيچ و مهره های ماشين عظيم امپرياليزم بخود جذب ميکند که آداب ورسوم برده داری در چارچوب قوانين مدرن همچنان اجرا ميشود.  شايد هم بدتر، چرا که مثلآ در آمريکا، اگرخانواده جوانهای مهاجر توانائی کافی برای گذشتن از هفت خوان گرفتن ويزا نداشته باشند، بايد به تصوير مجازی عزيزان خود دل خوش کنند ويا چه بسيار مهاجرينی  که يک يا چند عضو خانواده شان بجرم "غير قانونی" بودن از کشور اخراج ميشوند (۳)  ازطرفی ناراضيان ساده انديش که راهی به چرخه اقتصاری غرب ندارند، شستشوی مغزی ميشوند تا دولت خود را مقصر بدانند که غافل از عواقب کار خود بعنوان ستون پنجم دشمن بدون جيره و مواجب بر عليه سرزمين بومی خويش پادوی کنند.  اين است که مثلآ درايران دروغهای نفرت آفرين دشمن را مثل کاسه از آش داغتر از زبان بهترين عزيزانت ميشنوی وانگشت بدهن کلام سعدی برايت تداعی ميشود که:

يکی بر شاخ بود وبن ميبريد ... خداوند بستان نظر کرد و ديد

بگفتا گر اين مرد بد ميکند ... نه بر من که بر نفس خود ميکند

 پس موضوع نه در حمايت ويا مخالفت جمهوری اسلامی است و نه در چارچوب محدوديتهای حزبی که وابسته بهيچ جناحی نيستم ولی تناوب مديريت مملکت بين شيوه های مختلف آن ازجبر حاکم بر دنيای امروزاست که ميتواند مفيد باشد ولی لزومآ اينطور نيست. همانطور که مصدق در تعامل با ظاهر غلط انداز ديپلماسی غرب، نه تنها حکومت ملی خودرا از دست داد، بلکه جای پای آمريکا را در منطقه محکم کرد.  ولی گفتمان خاتمی در چارچوب همان پروتوکل مقدمه ای شد برديپلماسی عمومی احمدينژاد تا ندای حق طلبانه ايران به جهانيان برسد.  البته درمعادلات سياسی جهان هيچ حرکتی بدون هزينه نيست وبهمين دليل ساده انديشی و نامه مؤدبانه خاتمی به رئيس جمهور آمريکا برای حل اختلافات دو کشور حمل بر ضعف موقعيت ايران شد و بوش در جواب آن، ايران را در محور شيطانی قرار داد.  در مقابل نامه تند احمدينژاد به همان بوش که در قالب نصيحت تهيه شده بود، بيکباره موقعيت ايران را در جهان سوم بالا برد که طبيعتآ بمذاق زورگويان سازگار نبود و بهمين دليل  برای خنثی کردن آن، تبليغات منفی بر عليه ايران و شخص احمدينژاد چندين برابر شد و دولت اوباما با توطئه تقلب در انتخابات در واقع با يک تير دونشان زد. هدف اول انقلاب مخملی بود و هدف دوم لکه دار کردن سيستم انتخاباتی ايران که مثل هر کشوری (ازجمله خود آمريکا) خالی از اشکال نيست ولی در مواردی اگر بهتر از کشورهای پيشرفته نباشد، بدتر نيست.  خوشبختانه هيچکدام بهدف نخورد ولی درهر دو مورد خسارات جبران ناپذيری بر پيکر نحيف ملتی خسته از نابسامانيهای انقلابی وارد کرد.

 واقعيت اين است که صرفنظر از نوع حکومت،  بطور خلاصه ميتوان مردم هر کشوری را به سه دسته تقسيم کرد: گروه اول آنها که درمجموع کم وبيش با دولت  موافقند.  گروه دوم آنها که با دولت مخالفند.  و گروه سوم هم کم وبيش بيتفاوتند.  از طرفی هيچ دولتی در دنيا مورد قبول تمامی مردمش نيست، پس واژه "مردم" نه مفهوم ثابتی دارد و نه در برگيرنده تمامی مردم است.  در روابط بين الملل هم درست همين معادله بر قرار است.  مثلآ دراولين انتخابات دموکراتيک مصر، مرسی انتخاب شد وبعد با دسيسه ارتش مخالفينش (که زياد بودند ولی هرگز اکثريت نداشتند) بخيابان ريختند و کودتای نظامی را حمايت کردند.  به عبارت ساده تر اقليتی را بنام "مردم" جازدند.  توگوئی اين اقليت نماينده تمامی مردم بود ويا حتی ارتش تابع اين اقليت بود.  واقعيت اين است که ارتش کودتا کرد و اقليت زيادی که در انتخابات باخته بودند به خيابانها ريختند تا از آن حمايت کنند، همانکاری که شصت سال قبل برعليه مصدق کردند.

 مهم اين نيست که مصدق ويا مرسی توسط اکثريت انتخاب شده باشند ويا خطائی کرده باشند، مهم اين است که آيا در جهت منافع امپرياليستی حرکت ميکردند ويا در تضاد با آن.  درحالت اول در رديف شيوخ خليج فارس از قبيل آل سعود و آل خليفه هستند که در قصرهايشان بريش هرچه حقوق بشر و دموکراسی است ميخندند!  و در حالت دوم، امپرياليزم با توليد وانتشار انبوه شايعات راست و دروغ در زمين بارور سيستم فکری اقليت نفرت آفرينی ميکنند تا چون علف هرز در زمين سايرين نفوذ کند و يا حداقل در مواقع لازم آنها را برعليه دولت انتخابی اکثريت بشوراند.  درواقع زيربنای انقلابهای مخملی بهمين سادگی شورش اقليت بر عليه اکثريت است که در گوشه وکنار دنيا با روشهای مختلف روسازی ميشود تا نارضائی مشروع و يا غيرمنطقی طبقه خاصی از "مردم" با آب وتاب برعليه دولت انتشار داده شود.  ولی از اکثريتی که اگر هم انتقادی دارد، راضی است، خبری نيست.  درست برعکس در کشورهای پيشرفته نفرت آفرينی برعليه اقليتهاست که هم در ميان اکثريت رواج دارد و هم در ميان اقليتها بر عليه يکديگر. 

 البته ايران مثل ساير کشورها مقابله به مثل ميکند. با اين تفاوت که صدايش به گوش مردم آمريکا نميرسد وبرعکس تقريبآ اکثريت بالاتفاق مخالفين جمهوری اسلامی شيفته لاطائلات پر زرق وبرق صدای آمريکا هستند. در سطح جهانی هم اثر رسانه های زير نفوذ ايران در مقايسه با رسانه های غول پيکر آمريکا بسيار ناچيز است.  وشايد بهمين دليل احمدينژاد از هر فرصتی استفاده ميکرد تا پيام خود را ازطريق آنها بگوش تمام جهانيان وبخصوص مستضعفين جهان برساند که حداقل در ميان آنها که بيشترشان همدردند، مثل آمريکای لاتين که نه تنها همسايه آمريکاست، بلکه هيچگونه همخوانی ايدئولوژيک با ايران ندارد، مؤثر بود.

 با اين توضيح بر ميگرديم به خسارات ناشی از فتنه تقلب در انتخابات.  اتفاقآ بازتاب اين فتنه بر خلاف انتظار اوباما در خارج از ايران بيشتر نتيجه معکوس داشت، چراکه شايعه پراکنی غرب برعليه ايران نيز برملا شد که پس انتخاباتی بايد باشد که در آن تقلب شود!  ولی در داخل ايران، فتنه تقلب معضلی شد که همچنان تفرقه انگيز است.  مردمی که تا روز قبل از انتخابات با شادی ونشاط بنفع کانديد مورد علاقه خود برقابت با همديگر شعار ميدادند، ناگهان مغلوب فتنه شدند تا تمامی مطالبات واقعی و برحق خود را در شعار موهوم و خالی از محتوای "تقلب" خلاصه کنند.

 بياد يکی از داستانهای عبرت انگيز دوران سلطه اعراب بر ايران افتادم که خليفه ای از استقامت و پايداری ايرانيان بستوه آمده بود واز وزير خود خواست تا تدبيری بینديشد.  بالاخره به اين نتيجه رسيدند که راز مقاومت ايرانيان درمصرف گندم است!  اين بود که اسلام را تحريف کردند تا کشت گندم را منع و در نتيجه ايرانيان را از خوردن آن باز دارند

ديری نپائيد که يک ايرانی برای شکايت ازهمسايه خود برای نگهداشت مرغ در خانه اش به دارالخلافه رفت.  قاضی از او پرسيد مگر اينکار جرم است وشاکی با نفی آن ادامه داد ولی تبعاتی دارد که مانع آسايش من و ديگر همسايگان است.  چرا که اين مرغ تخم ميگذارد و همسايه ميتواند تخمها را جمع کند تا مرغ روی آن بخوابد و توليد جوجه کند واين جوجه ها خود مرغ ميشوند وخلاصه با ادامه اينکار آنقدر زياد ميشوند که او ميتواند آنها را بفروشد و گاو و گوسفند بخرد و آنها را نيزتکثير کند ودر نتيجه آسايش ما با گله داری او مختل ميشود!  خبر بخليفه رسيد که تحريم گندم کار خودش را کرد و ايرانيان آنچنان درگير لاطائلات ذهنی ومسائل پيش پا افتاده خانوادگی شده اند که بجای مبارزه و مقاومت برعليه بيگانگان بجان هم افتاده اند

 

فتنه تقلب دقيقآ همين نتيجه را داد، چرا که اولآ برنده انتخابات مطرح نبود، مهم اين بود که طرف بازنده به نتيجه رآی مردم اعتراض کند تا با پيوند ساير ناراضيان باآنها شکافی عميق بين مردم ايران ريشه بدواند و دشمنان داخلی وخارجی از آن بهره برداری کنند.  همانطور که کردند و هنوزهم ميکنند.  بطوريکه کمتر مطلبی در رسانه های امپرياليستی پيدا ميشود که بدنبال احمدينژاد ويا ايران بفتنه تقلب بعنوان يک واقعيت اشاره نکند.  ودرست برعکس هرجا مطلبی در باره بوش منتشر ميشود، کوچکترين اشاره ای به جنجال انتخاباتی سال دوهزار ميلادی نيست.  بهر حال چه بسيار ايرانيان ساده انديشی که عمق فاجعه را نديدند و ناخودآگاه برعليه منافع خود وبنفع بيگانگان تظاهرات کردند که غير از شکاف نتيجه ای نداد ولی چون نميخواهند ويا نميتوانند ويا هنوزهم شکاف را نميبينند، همچنان با دشمن همزبانند:

ما سبکساريم، ازلغزيدن ما چاره نيست ... عاقلان با اين گرانسنگی، چرا لغزيده اند

سنگ در دامن نهندم تا در اندازم به خلق ... ريسمان خويش را با دست من تابيده اند.

پروين اعتصامی

آشتی

محمد پورقوريان

سه شنبه اول مرداد ماه ۱۳٩۲

برابر با بيست وسوم جولای ۲۰۱۳

:(۱)  

http://readersupportednews.org/opinion2/277-75/18522-detroit-and-the-bankruptcy-of-americas-social-contract

:(۲)

 http://mondoweiss.net/2013/07/oligarch-valley-how-beverly-hills-billionaire-farmers-lynda-and-stewart-resnick-profit-from-the-iran-sanctions-they-lobbied-for.html

:(۳)

http://forward.com/articles/180814/fasting-for-immigrant-rights/?utm_source=Sailthru&utm_medium=email&utm_term=The%20Forward%20Today%20%28Monday-Friday%29&utm_campaign=Daily_Newsletter_Mon_Thurs%202013-07-22