الاهيات و ماديات

بدعتی با ابراهيم نبوی

 

آقای سيد ابراهيم نبوی که هم سيد است وهم اسم کوچکش را ازابراهيم خليل گرفته و هم از فاميل نبوت نبوی است، به سيره پيامبران، الهاماتی را که جبرئيل از عالم غيب برايش تکليف کرده برای ما بندگان نا خلف شيطان به ارمغان آورده است که اگر بر خلاف آن حرفی زده شود هم کفر باشد و هم محکوم به عذاب الهی.

 

جای شکرش باقی است که اين آيات آسمانی را ميتوان تفسير کرد که راهگشائی باشد برای امت ضاله و گمراه وآواره ايرانی!  و چون اين حقير سراپا تقصير مشمول اين برکت لايتناهی شده ام که يکی دو مورد از تفسيرهايم مورد رضايت (سکوت) ايشان قرار گيرد، اين بار بخود اجازه ميدهم که برخلاف سابق بعنوان مترجم رسمی جبرئيل نگذارم چيزی از قلم بيفتد.  وچون بايد قداست آيات رعايت شود، اصل مطلب بدون کم و کاست در آدرس زير محافظت شده است:

http://www.roozonline.com/archives/2007/10/_150.php

 

 بنابراين و با اطمينان خاطر اضافات جبرئيل را برنگ قرمز و حذفياتش را برنگ غير مرعی تقديم ميکنم:

 

پای ما ۱۵۰ سال توی پوتین آنها

درس اول: ما یک کشور بزرگ بودیم، روسیه ارتش قوی داشت. در جنگ ‏های ایران و روس بخش وسیعی از ایران سابق تبدیل شد به روسیه قبلی. وبعد لنين خاک تصرفی را بدون قيد وشرطی بما پس داد ولی بازهم بعد انگليسها با روسهای بعد ازلنين همدست شدند تا ايران را بين خود تقسيم کنند به همین دلیل ما اولين  ‏شعار مهم را شروع کرديم: مرگ بر انگلیس.‏

 درس دوم: انقلاب مشروطه اتفاق افتاد، مشروطه خواهان به سفارت ‏انگلیس پناهنده شدند، بعد انگليسها آنها را ملعبه خود قراردادند وبا روسها کنار آمدند تا کلنل روس مجلس ملت و کشور را به توپ بست. و در اين معامله انگليسها پادشاه دیکتاتور ‏را به روسها فروختند. و بعد مشروطه خواهان انگيسی به مجلس راه يافتند به همین دلیل ما شعار را تکرار کرديم که: مرگ بر انگلیس.‏

 درس سوم: تکرار درس اول و يک چيزهائی راجع به میرزا کوچک خان ‏و رضا شاه. که من خوابم برد ولی يادم ماند که رضاشاه را انگليسها آوردند به همین دلیل ما ‏تکرار کرديم: مرگ بر انگلیس.‏

 درس چهارم: رضا شاه دیکتاتور بزرگی بود و خيليها را بناحق  کشت، ولی با آلمانها کنار آمد تا کشور را صنعتی کند واين چيزی نبود که انگليسها از دست نشانده خودشان انتضار داشتند، بهمين دليل چوب لای چرخش گذاشتند واين دفعه ما جوش آورديم که واقعآ مرگ بر ‏انگلیس.

‏درس پنجم: جنگ دوم جهانی اتفاق افتاد. ایران تبدیل به پل پیروزی شد. آمریکا و انگلیس از روی ‏این پل رد شدند تا به روسیه کمک کنند، در عوض وقتی روسیه پیروز شد، آمريکا و انگليس که بما قول داده بودند از تماميت ارضی ما دفاع کنند با روسها کنار آمدند که ‏آذربایجان را برای خودش بردارد ودر عوض اينها شاه را حمايت کنند که هم بحرين را جدا کند و هم نفت را بغارت ببرند و به همین دلیل روشنفکران و سیاستمداران برای اولين بار آمريکا را درشعار خود اضافه کردند:  مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس.‏

 درس ششم: دولت مصدق سرکار آمد، مصدق چون مخالف روسیه بود، به عنوان طرفدار انگلیس ‏شناخته شد، اما چون علیه انگلیس مبارزه کرد، وکسی باور نميکرد که ميشود در عالم سياست ملی بود گفتند آمریکایی است. توده ای ها هم به شوروی پناهنده شدند، تعدادی ‏از آنها در شوروی بیچاره شدند، تبعید شدند، اعدام شدند که من بازهم خوابم برد ولی يادم هست که اصلاحات ارضی فرمان کندی بود تا ملاکين ايرانی مستقلات خودرا بدلار ناب آمريکائی تبديل کنند و مقدمات فرار سرمايه از ايران فراهم شود در نتیجه ایرانیان ‏هرگز فراموش نمی کنند که باید شعار بدهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس.‏

 درس هفتم: آمریکایی ها انقلاب سفید کردند، انگلیسی ها هم نوچه شدند، حکومت در دهه ‏چهل کاملا دست آمریکا افتاد، روس ها و توده ای ها اصلاحات ارضی را تائید کردند، توده ای ها ‏مشغول آموختن دروس پزشکی در شوروی شدند، تعدادی از آنها هم در شوروی تبعید، کشته و یا ‏بدبخت شدند و برخی از پناهندگان به شوروی فرار کردند (اينجا ديگر نبوی خوابش برد که پناهندگان که در شوروی بودند به شوروی پناه بردند!) وبعد از دست شوروی به ایران ‏پناهنده شدند، البته روشنفکران ایرانی جنايات آمريکا را در ساير نقاط دنيا و خود ايران دنبال ميکردند و خوب ميديدند که بين بد وبدترغربيها ثروت مارا غارت ميکردند و حداقل شوروی دستی در ايران نداشت وحتی حاضر شد که صنعت مادر ذوب آهن را که غربيها تا چهل سال ازورودش به ايران جلوگيری کردند به ما بفروشد.  بهمين دليل  همواره چپ باقی ماندند و هرگز فراموش نکردند که ‏شعار بدهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس.

 درس هشتم: در ایران انقلاب مسلحانه آغاز شد. شاه نيروهای چپ و اسلامی را پيش پای نيکسون قربانی کرد ولی او فقط چشمش به پولهائی بود که ايران ازافزايش پول نفت بدست آورده بود وبالآخره آنرا با فروش قرارداد انرژی اتمی به آمريکا برگرداند و ایرانیان فقط شعار دادند: مرگ بر ‏آمریکا، مرگ بر انگلیس.‏

 درس نهم: انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ اتفاق افتاد، سفارت آمریکا اشغال شد، سفارت اسرائیل ‏محو شد، دولت ایران مخالفين را دستگیر کرد. مخالفين از دست ‏جمهوری اسلامی به هرجای دنيا که فکر کنی پناهنده شدند، بيشتر آنهائی که دستشان بدهنشان ميرسيد ويا تحصيلاتی داشتند به غرب آمدند که يا پولشان را در بازار سهام باختند و يا مدارک تحصيلی خودرا در سوراخ وسمبه مخفی کردند تا بتوانند با کارگری لقمه نانی بدست آورند و بغفلت نخورند ولی خيلی زود دوباره قدعلم کردند که در فرهنگ ما زمين خوردن ننگ نيست، دوباره بر نخاستن ننگ است.  بهرحال نسلی که آواره شده بود، خود ظلمی را که بر فلسطينيان وارد شده بود تجربه کرد وبا تمام نفرتی که از جمهوری اسلامی داشت با آن همصدا شد که: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

 درس دهم: جنگ آغاز شد. صدام حسین که کمونیست بود،با توطئه آمريکا به ايران حمله کرد. در تمام مدت جنگ تمامی امپرياليزم غرب بسرکردگی آمريکا و حمايت شوروی به صدام ‏کمک کردند و ایران را در محاصره شديد اقتصادی قراردادند تا مبادا ايران بار ديگر قدعلم کند ولی ملاها زرنگتر ازآن بودند و حتی از اسرائيل اسلحه خريدند تا تماميت ارزی ايران را حفظ کنند. ما در طول جنگ یاد گرفتیم که گوش دنيا برای عدالت کر است و آمریکا به صدام اسلحه کشتار جمعی ميدهد که حتی مردم خودش را نا بود کند و در تمام این مدت حتی روسیه و ‏ونزوئلا و کوبا نيز فريب نيرنگهای شيطان بزرگ را خوردند. و ما همواره شعار می دادیم: مرگ بر آمریکا، ‏مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

 درس یازدهم: شوروی سقوط کرد. امام خمینی سقوط کمونیسم را پیش بینی کرد، روسیه شد بیست ‏کشور و پنج کشور آن در دریای خزر ماندند، سهم ما ‏از خزر تغيری نکرد چون ميانراه شمالی جنوبی آن بهمان نسبت مساوی در اختيار طرفين است ، ولی جداره ساحلی سهم شوروی بين اين پنج کشور تقسيم شد.  و هم در گذشته و هم درحال کشورهای ساحل هر دريائی به نسبت ساحل خود از دريا سهم ميبرند.  البته مسائل ديگری مطرح شده که تاظهور ناجی عالم قابل بررسی نيست! ولی بنظر ميرسد که بعضی از هم ميهنان عزيز ما تابع يک قانون خود درآوردی  جالبی در قطب شمال وجنوب کشورمان هستند.  بدين معنی که نه ساحل بحرين که باعث ميشد ايران طبق تمام موازين بين المللی سواحل ازدوطرف (جنوب وشمال) مالک دريا شود اهميتی دارد، ونه ساحل کشورهای پنجگانه که بايد يک ديوار بزرگ در کنار ساحل اين کشورها کشيد تامبادا بچه کمونيست تازه بدوران رسيده ای هوس آب تنی کند! وبعد دوباره حرفهائی رد و بدل شد که جبرئيل عصبانی شد و من مجبور شدم تا پشت بام بدنبالش بدوم و التماس کنم که بر گردد!  و بالآخره کار بجای باريک کشيد و قرار شد پوتین بعد از جنگ و جدل و يا بند وبستهای زيرکی با هم پياله هايش به تهران برود.  البته جبرئيل يواشکی توی گوش من گفت حالا ديگر وقت چهارمی است. منظورش را نفهميدم ولی فکر ميکنم مستحب باشد شعار بدهيم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر ‏انگلیس، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر روسيه.‏

 درس دوازدهم: ما با آمریکا و انگلیس و اسرائیل و روس کاری نداريم، آنها دست از سر ما بر نميدارند. روسیه از اینکه ما از آمریکا و انگلیس ‏و اسرائیل بیزاریم خوشحال است. بيچاره خبر ندارد که از خودش هم دل خوشی نداريم ولی دمش گرم که حد اقل طبل جنگ نميزند.

 درس سيزدهم: چون ابراهيم جان نبوی شک کرده بود فرزندش را برای قربانی بياورد، جبرئيل قهر کرد ورفت و سيد ما هم که کم آورده بود متوسل به آيات شيطانی شد وبالآخره نحسی سيزده مارا گرفت!

ازما همه آشتی و از او همه قهر ... بازش گله ها زما بود، اورا باش

نيما يوشيج

 

محمد پورقوريان

بيست وچهارم مهرماه ۱۳۸٦

برابر با شانزدهم اکتبر ۲۰۰۷

درست در چنين روزی در سال ۱۳۲۲ شمسی برابر با ۱۹۴۳ميلادی يعنی٦۴ سال پيش، وزيران خارجه آمريکا وانگلستان و شوروی که ايران را در اشغال نظامی داشتند به تهران آمده بودند تا علاوه بر مذاکرات جنگ برعليه آلمان نازی، ايران پس لز جنگ را طبق قرارداد قبلی سال ۱۹۴۱ميلادی زير نظر يک هيئت امنای سه نفره آمريکا و انگليس و روس (قيمومت از ما بهتران!) تا تدوين وتصويب يک قانون اساسی تازه زير يوغ خود بگيرند.  قاعدتآ توافق محرمانه ديگری داشتند که بعدآ اين تصميم را لغو کردند و تماميت ارضی، استقلال و حاکميت ملی ايران را هم تضمين کردند!