فرهنگ وسنت درسوک مادر

 مرگ مادر بر دل طفلان بود بار گران

ورنه مادر وا رهد جان از حرمان زمان

بدعتی با محتشم کاشانی

آری، مادر رنجديده من نيز به جمع عزيز مادرانی پيوست که از ديار فانی رخت بربستند و يادشان همچنان در ضمير ناخودآگاه فرزند، پاسدار گنجينه ای از مهربانيها ودرس عبرتی از نارسائيهاست.  اين است که دفتر بايگانی خاطره ها ورق ميخورد وبيکباره درخانه دل غوغائی برپا ميشود که بقول صائب در تن خاکی نميگيرد دل روشن قرار

 غم سنگين وناشناخته ای همراه با قيد وبندهای اجتماعی آدم را کلافه ميکند که چه بايد کرد وراه فرار از آن درکجاست؟  احساس آدمی در قالب واژه ها خودرا گم ميکند، اين وآن الگو ميشوند که چگونه "بايد" آنرا بيان کرد.  ولی حس عجيبی در تمام وجودم فرياد ميزند مبادا که بارغمت را برديگران تحميل کنی

 من وشهلا با اين حس آشنائی ديرينه ای داريم که عجيب است ولی غريب نيست.  وبهمين دليل نه برای فرزند ده ساله خود مراسم ترحيم داشتيم و نه برای فقدان پدر ومادر وبرادر.  اين بار نيز مراسم سنتی را به گرامی داران سنت درايران واگذار کرديم.  وخود در جمع کوچکی از عزيزان که (قبل از فوت مادر) برای سيزده بدر دعوت شده بودند، خالی از تکرار مکررات ويا مرثيه خوانی با دکلمه شعری و نوای سنتوری سپری کرديم.  ولی مرغ سبکبال خبر، چه زود ديگر عزيزان را نيز در جريان گذاشت وما که هدفی جز گريز از رنجش خاطر مهربان ياران نداشتيم، با تلفنها وايميلهای تسلی بخش آنان مواجه شديم 

ما سپاسگزار همه شما عزيزان هستيم وخواهيم بود.  ولی سنت شکنی ما که ربع قرن پيش با داغ فرزند ده ساله مان شروع شد، هر گز گريز از ارزشهای والای فرهنگيمان نبوده و نيست ونخواهد بود.  فقط قالبها عوض شده ولزومی ندارد که درتاريخ وساعت معينی لباس سياه بپوشيم و در محلی گردهم آئيم تا صاحب عزا را دلداری بدهيم 

تلفن وايميل وپيامک و يا ديدار خصوصی در وقت مناسب ميتواند روش ساده تری برای همدردی وتسلی خاطردر کنار (ويا بجای) مراسم سوگواری باشد.  بعقيده من درحاليکه ميهمانيهای بزرگ برای مراسم سنتی شاديها مثل عروسی همچنان با ماهيت شادی همسوست، مراسم سنتی ترحيم برای سوگواريهای  خصوصی تاريخ مصرفش گذشته که نه ميتواند تسلی خاطر صاحب عزا باشد ونه بيانگر همدلی مردم.  ازطرفی حضورجمعی عزيزان برای آنها که وقت محدودی دارند، ميتواند با محتوای غيرسنتی جايگزين خوبی برای ديدارهای خصوصی باشد

مهم اين است که هر کس بنا به ميل وسليقه وامکانات و محدوديتهايش گزينه خود را داشته باشد.  به عبارت ديگر، درحاليکه اجباری نيست شيوه های مدرن جايگزين رسم ورسوم قديمی شود ويا بالعکس در قيد وبند سنتهائی که تاريخ مصرفشان گذشته است محدود شد، نميتوان هدف را فدای وسيله کرد.  ولی با حفظ جايگاه هرکدام ميتوان هم سنتی بود وهم مدرن تا هم تسلی خاطری باشيم برای همديگر وهم بر ديگران تکليف نکنيم

واگرهم گزينه مدرن ويا سنتی ويا التقاطی ما با ايراد خرده گيران مواجه شد، از کمال الدين اسماعيل اصفهانی  پندبگيريم که هشت قرن پيش چه زيبا گفت:

 

هر کس بد ما به خلق گويد

ما چهره به غم نمی خراشيم

ما نيکی او به خلق گوئيم

تا هردو "دروغ" گفته باشيم

 

البته بدگوئی و خوب گوئی لزومآ دروغ گوئی نيست ونقاط ضعف وقوت آدمها ميتواند به صفات خوب وبد آنها تعبير شود.  پس خرده گيران ميتوانند فقط از صفات بد ديگران ياد کنند، بدون آنکه دروغ گفته باشند.  بنابراين درمصرع آخراين دوبيتی ميتوان "جفنگ" را جايگزين "دروغ" کرد تا نمايانگر درستی های نا درست باشد

هر کس بد ما به خلق گويد

ما چهره زغم نمی خراشيم

ما نيکی او به خلق گوئيم

تا هردو "جفنگ" گفته باشيم

آشتی

محمد پورقوريان

پنجشنبه

نوزدهم فروردين ۱۳۸۹

برابر با

هشتم آوريل ۲۰۱۰