عدالت

سنگ ترازوی وقار، ميل شکست کس نکرد ... ورنه بساط عقل وداد، آلت زور ﯠ زر نبود

تضمين نگارنده با بيدل دهلوی

 

منظور اين شاعر نکته پردازهندی از کلمه "کس" مفهوم عام آن بمعنی هرکس ميباشد ولی در تضمين فوق، مفهوم خاص آن در اصطلاح کس و ناکس بکار گرفته شده که هر کسی نميتواند "کس" باشد.  ودرست بهمين دليل است که صاحبان  زر و زور(کسان) مهميزعقل وعدالت را در چنگال خود دارند.  و اگر ابهت دستگاه قضائی هر نظامی را با سکوت مرگبار مردم که به انتظار بالانشينی قاضی، دردنيای لایتناهی نگرانيها سير ميکنند، جمع کنيم بمفهوم "وقار" ميرسيم که "سنگ ترازوی" آن در طول تاريخ بشريت هميشه حامی زورمندان بوده واگر هم در سمبل "عدالت" چشم مجسمه "مساوات" را بسته اند فقط بدين خاطر است که در مواردی استثنائی حاکم ديروز را در لباس محکوم امروز ناديده انگارد تا در سلسله مراتب زورمندی فدای مافوق شود!

 

  شايد يکی ازجامع ترين مفاهيم دولت "بساط عقل وداد" جامعه است.  چرا که ملت بابهره گيری از خرد اجتماع  در ساختار وجودی خود هزينه دولت را بردوش ميکشد تا با نظم وامنيت در شرايطی بهتر زندگی کند.   ولی اگر نمودار دولتها را به اشکال مختلف در سه قوه قانونگذاری، اجرائی، و قضائی خلاصه کنيم که دو قوه اوليه بساط عقل را تشکيل ميدهند وسومی داد را، درعمل هرکدام ازآنها به هزينه ملت در خدمت اربابان زر وزور هستند ونوع حکومتها از بهترين تا بدترينشان تفاوت چندانی در اين ماهيت اسفبار ندارند.  بهمين دليل زورمندان هزينه های سنگين انتخاباتی را بعهده ميگيرند تا افراد مورداعتماد خودشان را برکرسیهای کليدی قدرت بنشانند.  وبازهم بهمين دليل است که روند فاصله دولتها با مردم همچنان بيشتر ميشود وهرازگاهی اتفاقی ميافتد ويا برنامه ريزی ميشود تا اتحادی کاذب بوجود آيد که هرگز نميتواند ديرپا باشد چون اساس آن تحريک احساسات مردم برعليه ديگران است نه رسيدن به تفاهم برای همزيستی مسالمت آميز.  و از ديرباز برای محرک جنگ جرقه ای کافی بوده تا هرچه درراه صلح بدست آمده بر باد فنا رود.

 

بياددارم در اوائل انقلاب، هيئت علمی دانشگاه تهران  نامه سرگشاده ای در مورد يکی از تظاهرات دانشجويان نوشت که درآن به نکته مهمی اشاره شده بود: "آنها که اشتباه ميکنند مقصرند ولی آنها که از اشتباه سوء استفاده ميکنند خائنند."  بايد اضافه کرد که دسته اول نفعی در اشتباه خود ندارند درحاليکه دسته دوم صرفآ بخاطر منافعی خاص وارد معادله ميشوند وچه بسا خود محرک دسته اول در ارتکاب اشتباه باشند.  واين واقعيتی غيرقابل انکار در صحنه معادلات سياسی جهان چه در امور داخلی کشورها وچه در روابط بين المللی است.  

 

 در حاليکه قوه مقننه دولتها به کارخانه های توليد قانون تبديل شده اند (درسال ۲۰۰٦ تنها در ايالت کاليفرنيا بيش از۹۰۰ قانون جديد تصويب شد وهمين کثرت تعداد قوانين که بيشتر برای حمايت از منافع زورمندان است، خود نوعی بيعدالتی برعليه شهروندان بشمار ميرود)  قوه اجرائيه به بهانه های مختلف از تعبيه مکانيزمی برای اجرای قوانينی که بر عليه منافع اربابان قدرت باشد خودداری ميکند.  نمونه بارز اين مسئله در سطح بين الملی قطعنامه های شورای امنيت است که بعنوان مثال هيچ کدام برعليه اسرائيل به اجرا گذاشته نميشود ولی هرکدام ازآنها برعليه ساير کشورها مثلآ عراق تا حدی پيش ميرود که صدها هزار کودک بيگناه در رابطه مستقيم با تحريمهای اقتصادی جان خودرا ازدست ميدهند ودرعين حال کفتارهای محلی از پسمانده های درندگان بين المللی تغذيه ميکنند.   

 

در چنين شرايطی قوه قضائيه در قانون مدرن جنگل بيشتريک بنگاه معاملاتی بنفع زورمندان است تا مستمندان ونه تنها دولت که بايد خدمتگزار ملت باشد ازاين دستگاه عريض وطويل برای کنترل (نه اداره کردن) مردم استفاده ميکند، بلکه در اجرای قانون نيز اين حق ضعيف است که پايمال ميشود چون زورمندان با کمکهای سخاوتمندانه خود درانتخابات محلی، ايالتی وفدرال، هم قضات را در توبره دارند و هم توانائی استخدام بهترين وکلای مدافع را.  دربرابر آنها مردم کوچه وبازار که کارشان بدادگستری ميرسد يا بايد ازهستی ساقط شوند ويا خدا خدا کنند که وکلای تسخيری بتوانند کاری از پيش ببرند. البته هر ازگاهی در دنيای بخت آزمائی عدالت، آدم بی سر وپائی بر شرکت غول پيکری پيروز ميشود که با بوق وکرنا به گوش عالم وآدم ميرسانند تا کسی نگويد بالای چشمت ابرو!

 

موضوع "استثنا" يکی از بزرگترين حربه های تبليغاتی دنيای زورمندان است که هميشه برای تحميق مردم بکار گرفته ميشود.  همانطور که نگاه مغبون ميليونها بازنده بليطهای بخت آزمائی در برق شادی چشمان برنده جايزه بزرگ گم ميشود، اميد وآرزوی اکثريت مردم محواقليت بنسبت انگشت شماری است که از نردبان ترقی بالا رفته اند.  در نقطه مقابل آن بدا بحال کسی که دربدبختی استثنا شود که بقول عطار نيشابور:

 

عدد ازعقل آمد اما دل پاک ... عدد گرديد و ازگفت (زيان) ديد

اگر يک ذره را در قرص خورشيد ... کسی گم کرد، چه سود وزيان ديد؟

 

وشهروند بيچاره ای که از بخت بد کارش بدستگاه قضائی ميرسد وحقش پايمال ميشود همان "عدد" ناچيزی است که درخورشيد دستگاههای تبليغاتی زورمندان  فقط استفاده آماری دارد وبس.  و فرض غالب که دادگاه برحق حکم ميکند همچنان بقوت خود باقی ميماند.  ولی در عمل آنها که توانائی احقاق حق خود راندارند از دو طرف ميبازند چون هم حق خودرا ازدست داده اند وهم حکم دادگاه را بر عليه خود بيدک ميکشند واعتراض مظلومانه آنها در نطفه خفه ميشود و بگوش کسی نميرسد.  چون حتی اگر صدای شکوه آنها از فيلتر سانسور رسانه ها عبور کند، سودی بجز استهزای خلق نصيبشان نخواهد شد.

 

سؤال اينجاست که آيا واقعآ راه حلی برای مشکل عدالت وجود ندارد ويا اينکه بزرگان قوم، اقليت را همسان توليدات تجاری در نظر ميگرند که بايد چون ضايعات بدور ريخته شوند.  چرا که بيشتر مردم هرگز کارشان به دادگاه کشيده نميشود و علاوه برآن طرفين بيشتر دعاوی خانوادگی و محلی درشرايط مساوی قرار دارند وآنها که توان مبارزه با قويتر از خودرا ندارند بهتر است پايشان بدادگاه کشيده نشود تا زورمندانی مثل شرکتهای دخانيات، داروسازی وغيره همچنان درامان باشند که حتی ايالتها نتوانند آنهارا وادار کنند که حداقل هزينه درمان بيمارانی را که با مصرف محصولات آنها از پاافتاده اند، بپردازند.

 

اصولآ چرا بايد هزينه سنگين حقوق و مزايای قاضی و دادستان و منشی دادگاه و کادر اداری دادگستری بصورت ماليتهای گزاف بر دوش شهروند باشد ولی حق الزحمه وکیل مدافع برعهده طرفين دعوا؟  اگر بساط دادگستری صحنه نبرد وکلای مدافع با يکديگر و يا با دادستان است، آيا ميتوان پذيرفت که يکطرف تا دندان مسلح باشد و ديگری پای پياده؟  اگر کار قاضی و دادستان را (حد اقل در تئوری) نميشود خريد، چرا اينکار در مورد مهمترين عضو قضاوت که وظيفه اش دفاع از شهروند است اشکالی ندارد، تا فقط صاحبان زر وزور از بهترينها بر خوردار باشند؟  واقعيت اين است که ميشود کار وکالت مثل قضاوت و دادستانی تجاری نباشد و انتخاب هر سه گروه برضوابطی مستقل از بازيهای تبليغاتی باشد وبا تمهيدات ديگرروشهائی رابکار گرفت که حق شهروند عادی پايمال قدرت دولت وزورمندان نشود وازطرف ديگر صاحبان زر و زور نتوانند دستگاه قضائی ملت را دراختيار خود بگيرند.  ولی دست آشکار وپنهان قدرت مانع آن است.

 

مارا باش که درکعبه دموکراسی دنيا (آمريکا) و مدينه طيبه اش (اروپا) از پيامبران مکتبهای مدرن با قداستی در سطح روح القدس ياد ميکنيم که تنها راه نجات کشورهای جهان سوم اقتدا کردن به آيت اله های فکل و کراواتی است و هر گز بخود اجازه نميدهيم که دراصول مقدس اين دولتها شک کنيم که در حريم دلبر کافری است فهميدن!  واگرهم جنايتی برملا شد استثنا برکل تعبير ميشود!  درست مثل اينکه دردولتهای جهان سوم غيرازاين است.  ولی همينکه خشت وگل، ببخشيد بتون آرمه، اين حکومتها را درمحک تجربه قرار دهيم تفاوت چندانی با بدترين ديکتاتوريها ندارند.  واگر هم تفاوتی هست در شکل ظاهری آن يعنی همان سيستمهای پيشرفته برای شکنجه ويادروغ پردازيهای رسانه هاست.

 

اين است که هرازگاهی بانگ برميآيد که عدالت اجرا شد! ورسانه های گروهی با پيرمردی مصاحبه ميکنند که هستی اش را در يک کلاهبرداری فاحش باخته ويا از آرشيو خودکودکی با چشم گريان نشان ميدهند که در جنگی خانمان سوز پدر ومادرش را از دست داده بود!  درست است که پيری و خردسالی خود نموداری از مظلوميت است که مصاحبه با جوانترها نميتواند همان تآثير را داشته باشد ولی شايدهم درست برعکس، هدف اين باشد که جوانترها در فقدان همدردی، درگيراستثنائات منفی نشوند وقله های کوچک را يکی پس از ديگری در نوردند تا در اوج رويای موفقيتها داد خود از کهتر و مهتر بستانند!  همانطور که در قتل وغارتهای دوران جاهليت جوانهائی که جان سالم بدر ميبردند، در اسارت زورمندان به لباس غلامی وکنيزی خون دل ميخوردند تا شايد بخت ياری کند و پيشکار وپيشخدمت شوند.

 

واقعيت اين است که حتی در بهترين نوع حکومت، بيعدالتی اصل است نه استثنا وگوهری که درهرمحکمه ای از دست ميرود بمراتب گرانبها ترازعدالت است.  چرا که حتی اگر عدالت اجرا شود آفت نفاق بين طرفين دعوا اساس تفاهم را نابود ميکند چه رسد به ريشه های مودت، همياری و دوستی که لازمه همزيستی مسالمت آميز است.  آيا اين نتيجه مستقيم زيرباوری اصل رقابت که غرب برای سلطه بر جهان سوم تحميل کرد نيست؟  آيا اصولآ ميتوان در شرايط نا برابر زر و زور وفقر وناتوانی رقابت کرد؟  و بالآخره آيا واقعآ مفهوم شرقی اخوت، همياری و برابری مانع پيشرفت بشر بود؟  اگر چنين است، آيا اينهمه کشت وکشتار انسانهای بيگناه ارزش چنين پيشرفتی را دارد؟

 

يکی از عقل می لافد يکی طامات ميبافد ... بيا کاين داوريها را به پيش داور اندازيم

نياراميم چون کشتی دراين دريا ولی هرجا ... زعکس روی آن گلچهره گل در ساغر اندازيم

بدعتی ازحافظ با جامی

 

محمد پورقوريان

در سالروز درگذشت پهلوان تختی

هفدهم دی ماه ۱۳۸۵ برابربا هشتم ماه ژانويه ۲۰۰٧