خود کامگی

فرياد زافرنگ ودلآويزی افرنگ ... فرياد زشيرينی و پرويزی افرنگ

عالم همه ديوانه ز چنگيزی افرنگ ... معمار حرم باز به تعمير جهان خيز

ازخواب گران، خواب گران، خواب گران خيز

از خواب گران خيز

اقبال لاهوری

 

دريکی از جلسات هيئت مديره اولين سالهای فعاليت بنياد فرهنگی کمال، شخص محترمی گفت که با مسئولين يکی از قبرستانهای شهر صحبت کرده و آنها حاضرند در صورتيکه يکی از موسسات فرهنگی غير انتفاعی با آنها قراردادی داشته باشد، قسمتی از گورستان را با تخفيف قابل ملاحظه ای در اختيار ايرانيان قرار دهد.  و بعداين آقای محترم شرح مفصلی از منافع آن دادند و اينکه در صد قابل توجهی ازجامعه مهاجر ما پايشان لب گور است و ما بايد کاری بکنيم!  من شخصآ برای بررسی چند وچون اين قرارداد با مسئولين گورستان مذاکره کردم وبطورخلاصه نتيجه اين بود که ما بايد هر ساله تعداد معينی قبر بخريم و چون در آنروزها خريد قبل از مرگ قبر بين ايرانيان باب نشده بود، ما با مشکلی بزرگ مواجه ميشديم و آن اينکه بايد علاوه بر تشويق مردم برای فعاليتهای فرهنگی، ازآنها ميخواستيم که هرچه زودتر بميرند تا ما با رسيدن به حدنصاب سالانه بتوانيم از تخفيف ومزايای ديگر بهره مند شويم!

 

بهمين دليل بايد اذعان کنم با همه انتقاداتی که با دار ودسته بوش دارم بايد به او حق بدهم چون تنها اشتباهش اين بود که قرار داد را امضا کرد!   البته همانطور که ممکن بود ما زيرفشار شرايط قرارداد کارهای فرهنگی را فراموش کنيم وتمام نيِروی خودرا برای فروش قبر در تسهيلات سفر بآخرت بکار گيريم، بوش هم تحت فشار قرارداد های آنچنانی فراموش کرد که وظائف ديگری هم دربرابر مردم برای حفظ جان ومالشان دارد ودرنهايت استيصال اعلام کرد حتی اگر تمام مردم ازحمايت او دست بردارند وفقط زن وسگش بااوهمراه باشند، پای حرفش ميماندتا مفاد قرارداد اجرا شود!   

 

 پس دعوت او از مردم برای فدا کردن جوانان خود برای نشر وجهانگير کردن ارزشهای فرهنگی (ببخشيد دموکراسی) آمريکا نه تنها اجرای قرارداد است بلکه تخفيف و مزايائي هم دارد!  مثلآ صاحبان گورستانها (ببخشيد صنايع نظامی) تنها کسانی هستند که بيشتر برای مردم آمريکا کار ايجاد ميکنند تا مثلآ مردم چين يا هند.   ويا بعضی از جوانها ميتوانند تجربه بازيهای خشن کامپيوتری را با مردمی که درست مثل همان تصويرها صدايشان بجائی نميرسد بکار گيرند.  ويا مردم عادی از خريدن سهام اين شرکتها به نان و نوائی برسند و يا تحصيلکرده ها و پولدارانی که هميشه آرزوی زندگی در آمريکا را داشتند بهانه ای داشته باشند تا از وطن کوچ ومادر پير سالخورده ميهن را بحال خودرها کنند ودر خدمت اجنبی هزينه تاراج خانه کلنگی را بعنوان ماليات بپردازند! 

 

البته درحاليکه هزاران شرکت کوچک و بزرگ آمريکائی دربازسازی عراق فعاليت ميکنند تا عراقيها برای خودکفائی تربيت شوند، تعداد شرکتهائی که قسمت اعظم منافع جنگ را بجيب ميريزند از تعداد انگشتان دست تجاوز نميکنند و بهمين ترتيب است وضعيت خودکامگان آمريکائی که دريک درصد بالای درآمد مردم آمريکا قرار گرفته اند ولی درآمدشان از جمع کل درآمد نود در صد پائين جمعيت آمريکا بيشتر است.  درست بهمين دليل است که حرکتی ديگر در بطن جامعه آمريکا شکل گرفته تا آهسته آهسته از خواب خرگوشی بيدار شود و چشم در چشم جهانی ديگر نوای خردبخش پروين اعتصامی درگوشش طنين افکند:

زنده با گفتن پندم نتوانی کرد ... که تو خود نيزچومن کشته عصيانی

 

روزگاری بود که مردمسالاری غرب، چشم دنيا راخيره ميکرد ولی هرچه بيشترمردم جهان سوم در فقر دموکراسی ازدولتهای خود فاصله گرفتند، زورمندان غرب، هم درسلب آزاديهای شهروندان خود وهم در سلطه جوئی برساير کشورها خود کامه تر شدند.  ولی اين خودکامگی درلباسی آراسته همچنان ظاهری فريبنده و "مردم" پسندداشت تا اينکه بازی تقدير صحنه ر ا عوض کرد ودستها روشد.  ولی حتی در دوران رقابت تسليحاتی جنگ سرد اين شرکتهای بزرگ نظامی بودند که منافع خودرا در بحرانها تآمين ميکردند.  با اين تفاوت که درآنروزها جهتگيری دولتهای جهان سوم درخريد اسلحه ازاروپا، آمريکا و يااتحاد جماهير شوری خلاصه ميشد وهرچند خريداران برای عضويت در بازاراسلحه تابع شرايطی فرماليته بودند، فروشندگان بيشتر باهمديگر تفاهم داشتند تا رقابت.   

 

وقتی به سفسطه های بوش وطرفدارانش فکر ميکنم، ناخود آگاه بياد روزهائی می افتم که حال ودلی برای گردش وتفريح داشتيم وآن دوست صميمی که ازهمه ديرتر سر قرار حاضرميشد.  بالآخره دوستان تصميم گرفتند که هرکس از ساعت مقرر ديرترآمد جريمه شود.  بلافاصله دوست محترم ما کانديد اجرای اين تصميم شد!  و حالا بوش درجواب اين سوال که چرا به نظر مردم که ازوضعيت عراق ناراضی هستند اهميت نميدهد، ميگويد خودش هم ازآنچه در عراق ميگذرد ناراضی است، منتهی  بايد با نيروی نظامی بيشتر برمشکلات فائق آمد و درجائی ديگر پيشنهاد ميکند آنها که سياست او را به انتقاد ميگيرند بهتر است خودشان راه حل بهتری ارائه دهند. 

 

از عامل مردم فريبی سخنان بوش ميگذريم ولی ياد دوست ما بخير که ازذوق همياری نميتوانست اين واقعيت را درنظربگيرد که نه تنها بقيه زودتر ازاو درمحل حاضر بودند، بلکه هدف دوستان از جريمه کسی غير او نبود.  وبهمين ترتيب بوش نه تنها راه حلهای بهتر، عملی تر وعاقلانه تر ديگران را ناديده ميگيرد، بلکه ظاهرآ نميداند نارضايتی مردم از وضعيت عراق چيزی جزسياستهای جنگی خودش نيست که در نظردارد همان روشهای شکست خورده را تکرار کند!  تفاوت دوست قديمی ما با بوش دراين است که با انتخاب او ديگر کسی برای جريمه شدن باقی نمی ماند ولی درمورد رئيس جمهور آمريکا صحبت از جان ومال مليونها انسان بيگناه است.

 

ازطرفی برخلاف جار وجنجالهای بظاهر مردمی،  دولتمردان دست نشانده قدرتهای بزرگ در جهان سوم، ديکتاتور بودند ولی اکثريت آنها نه تنها خودکامه نبودند بلکه تاحد قابل توجهی گرايشهای مسالمت آميز داشتند.  گرفتاری آنها در اين است که ناخودآگاه خودرا درگير توطئه جنگ خانگی، داخلی با مخالفان خود ازطرفی و منطقه ای با همسايگان خود ازطرف ديگر، ميکنند و هنوز هم از اين خواب غفلت بيدار نشده اند وهمچنان از ترسی واهی، منابع ملی کشور خود را آسان به خودکامگان واقعی جهان امروز ميفروشند تا با خريد اسلحه هم مخالفان داخلی را بترسانند و هم از همسايگان در امان باشند غافل ازاينکه ينگه دنيائيها هرگز آنها را درامان نخواهند گذاشت.  

 

واقعيت اين است که شايد چاره ای غير ازاين نداشته باشند.  چرا که هنوزهم منافع شرکتهای غول پيکر صنايع نظامی ايجاب ميکند که بين کشورها تنش وجودداشته باشد وهم آنها هستند که نه تنها دولتمردان جهان سوم را چه مستقيم و چه غير مستقيم در اختيار خودددارند، بلکه کارگزاران آنها کسی جز منتخبين واقعی مردم پيشرفته ترين کشورها نيستند.  بهمين دليل است که ميتوانند با کمترين هزينه همه را بر عليه يکديگر بشورانند.  برای مثال سفر اخير خانم رايس به منطقه خاورميانه به اسم حمايت از مردم عراق برای ايجاد امنيت، ولی در عمل تحريک کشورهای منطقه بر عليه ايران بود.  بايد توجه داشت که ايران يکی از معدود کشورهائی است که در ۲۵۰ سال گذشته نه تنها بهيچ يک از کشورهای همسايه اش تجاوز نکرده، بلکه بعناوين مختلف مورد تجاوز قرار گرفته و قسمتهای مهمی از خاک خودرا نيز ازدست داده است.

 

سوال اينجاست که آيا خانم رايس واقعآ بنمايندگی از طرف مردم آمريکا اينکار را ميکند؟ درجواب اين سوال بايد تامل کرد چون اگر به قبل از حمله آمريکا بعراق برگرديم حتی مطرح کردن چنين سوالی  مشکل بود.  نه اينکه سوال سخت بود، چون تمام مصلحين واقعی، حتی آيزنهاور رئيس جمهور آمريکا پس از جنگ جهانی دوم، بصراحت ماهيت آنرا مورد بررسی قرارداده اند.  پس مشکل را در اوج نفوذ خودکامگان در دستگاههای خبرگزاری جهان بايد جستجو کرد.  همين سيستم پيچيده کنترل بود که افکار عمومی آمريکا را بنفع جنگ تحريک کرد وبنابراين ميتوان ادعا کرد که سفر پاول، همتای قبلی خانم رايس، به منطقه ازطرف مردم آمريکابود چون اکثريت قريب باتفاق مردم از حمله به عراق حمايت ميکردند.  و در چنين شرايطی صدای هر مخالفتی اگر درنطفه خفه نميشد درجنجال اکثريت فريب خورده گم ميشد وکسی را يارای ايستادگی نبود. 

 

و حالاهم که شرايط زمان ومکان عوض شده است و نه تنها مخالفت با جنگ همه گير شده، بلکه مردم آمريکا عملآ برای مقابله با سياستهای بوش در عراق، دموکراتها را به کنگره فرستادند، بازهم حرف آخر را مرده خواران (ببخشيد صاحبان صنايع نظامی) ميزنند!  بنابراين سفر خانم رايس برای حل مشکل عراق از طرف مردم آمريکااست ولی زورمندان خودکامه غرب در برنامه های بلند مدت خود خوابهای ديگری ديده اند و بهمين دليل خانم رايس بين حل مشکل عراق و مبارزه با ايران رابطه مستقيم ايجاد ميکند تا با همه گير کردن اين آتش خانمانسوز منافع هيزم کشان جنگ را برای هميشه تآمين کند.  و اين دومی در نمايندگی از طرف مردم آمريکا نيست.

 

علاوه برآن، صاحبان زور وزر که بساط عقل وداد ورسانه های گروهی را در اختيار دارند مدتهاست که روی اين مشکل کار ميکنند.  آنها حتی قبل از اينکه احمدينژاد رئيس جمهور شود از او شيطانی بزرگ ساختند تا براحتی حرفش را تحريف کنند و پيراهن عثمان را در ابعادی گسترده برخ عالم و آدم بکشند که واويلا از هيتلر ايرانی ولی انگار نه انگار که اسرائيل تهديد بر حمله اتمی ميکند.  آنها حتی در اعدام صدام، جانوری که خود تربيت کرده بودند، فرصت را از دست ندادند تا بشکلی ايران را وارد ماجرا کنند و آتش نفرت را برعليه شيعيان، بقول صدام، مرتد دامن بزنند.  با چنين تمهيداتی اگر آمريکا ويا اسرائيل به ايران حمله کند، با وجود تمام عواقب وحشتناک آن و سابقه اسفبار جنگ عراق، هم مردم آمريکا آمادگی پذيرش آنرا دارند و هم کنگره و سازمان ملل چيزی جز تآسف لفظی و احتمالآ قطعنامه ای غير قابل اجرا تحويل مردم نخواهد داد.

 

و به اين ترتيب تا چشم بهم زديم ازاوج تمدن به قهقرای قانون جنگل سقوط کرديم که خودکامگان خون آشام همچنان در تاريکی بر اريکه قدرت سوار خواهند بود و زورمندان را مرامی نيست تا انسانيتی باشد.  و بار ديگر اين ايران است که در برابر هجوم بيگانگان بايد مثل هميشه از خود دفاع کند که قوانين بين المللی بدست خودکامگان زورمند وبرای حمايت از آنها تهيه شده که درنهايت بدست آنها نيز اجرا ميشود.  پس برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی ... که در نظام طبيعت ضعيف پامال است.

 

هر يکی از رقبا تابع يک شيطان است ... من دراين مغز بر آشفته دو شيطان دارم

سخن درد وتآثر زجهانی ظالم ... يادگاری است که از مکتب دوران دارم

بدعتی از نگارنده با ايرج ميرزا

 

محمد پورقوريان

بيست وهشتم دی ماه ۱۳۸۵ برابربا هژدهم ماه ژانويه ۲۰۰٧

چهل و پنجمين سالگرد اولين استفاده آمريکا از مواد شيميائی برعليه ويتنام