قياس تاريخی

شصت وچهارسال پيش در چنين روزی بمباران هيروشيما سرنوشت تاريخ را عوض کرد.  درجريان جنگ جهانی دوم کشورهای درگيردرمسابقه تسليحاتی خود درصدد دسترسی به بمب اتم بودند.  چند سال پيش دريک مقاله به زبان انگليسی (با برداشتی متفاوت) من احتمال پيشدستی آلمان را به اين بمب خانمان برانداز بطورخلاصه بيان کردم(۱).  مثلآ اگر آلمان پيروز شده بود، امروز مردم بجای انگليسی، آلمانی صحبت ميکردند وبجای آمريکا، آلمان محور قدرت بود ويا بجای درگيری اسرائيل وفلسطين، درگيری انگليس وايرلند مشکل لاينحل دنيای امروز بود وغيره!

هفته پيش درمقاله ديگری در رابطه با محاکمه متمهين شورش در جريان اعتراض اصلاح طلبان به نتيجه انتخابات امسال، ماهيت محاکمات سياسی(۲) را مطرح کردم که بدنبال آن عزيزی آنرا با محاکمه مصدق مقايسه کرده بود!  متآسفانه قياسهای تاريخی که بايد آموزنده باشند، در بسياری از موارد در چارچوبی قرارميگيرند (سفسطه عمدی ويا سهوی) که ميتوانند بسيار گمراه کننده باشند.

قبل از وارد شدن به اين بحث بايد نکته ای را يادآور شوم که از همان اولين روزهای تظاهرات به آن اشاره کرد ه ام و برآن تآکيد دارم.  واقعيت اين است که آمريکا حداقل در کوتاه مدت درصدد بر اندازی حکومت جمهوری اسلامی نيست.  بعد ازشکست نظامی آمريکا در خاورميانه، جهت عوض شد، بدين معنی که حکومتهای دست نشانده در کشورهائی مثل ايران نميتوانند دوام بياورند.

درحقيقت اوباما نمايانگر سياست خارجی جديدی است که در آن بجای سخت افزار از نرم افزار استفاده ميشود تا سلطه جوئی ومنافع آمريکا از طريق تضعيف موقعيت نسبی کشورهائی مثل ايران تآمين شود.  واين درست زيربنای فکری انقلابهای مخملی است که در آنها يا دولتی همسو با منافع آمريکا برقرار باشد ويا دولت ضد آمريکائی ضعيف باشد.  ساختار جمهوری اسلامی مانع گزينه اولی است.  

بنابراين مهم نبود که احمدينژاد انتخاب ميشود ويا موسوی، چون (حتی اگر ميخواستند) هيچکدام نميتوانستند سياست کلی جمهوری اسلامی را بنفع منافع آمريکا تغيير دهند.  ولی انتخاب موفقيت آميز هرکدام ميتوانست موقعيت جهانی جمهوری اسلامی را در برابر امپرياليزم آمريکا قويتر کند.  بويژه آنکه مطالعات قبل از انتخابات بخوبی نشان داده بود که اکثريت قابل توجهی از ايرانيان واجد شرايط در انتخابات شرکت ميکنند.

بهمين دليل گزينه دوم، يعنی تضعيف دولت وشکاف بين جناحهای مختلف جمهوری اسلامی ملاک عمل قرارگرفته بود.  بررسی احتمالات قبل از انتخابات بخوبی نشان ميداد که احمدينژاد با ضريب دوبريک برموسوی پيروز ميشود (۳) ولی ازديد امپرياليستی فرقی نميکرد چه کسی برنده ميشود، مهم اين بود که دانشجويان وطبقه متوسط که دسترسی به اينترنت داشتند بتوانند با کوچکترين جرقه ای باهم هماهنگی کنند ونتيجه انتخابات را نپذيرند.  وبازهم بهمين دليل بود که موسوی خودش هم باور نميکرد اعتراض ساده اش چنين بازتابی داشته باشد (۴).  واگر احمدينژاد ميباخت واعتراض هم نميکرد، کوچکترين عکس العمل او به اعتراض تعبير ميشد و طرفدارانش به خيابانها ميريختند.  بقيه کار تفاوت چندانی نميکرد، چون هدف ايجاد شکاف درساختار قدرت بود که جهتگيری شود.

وديديم که اينکارابعاد بسيار گسترده تری پيدا کرد.  مثلآ اگر احمدينژاد ميباخت احتمال شکاف بين چپهای خارج ازکشور زياد بود ولی هنوزهم برای بسياری مشکل اينجاست که سيستم فکری چپ چگونه ميتواند دريک دعوای خانوادگی بين رفسنجانی وخامنه ای جهت اولی رابگيرد؟  وحالا بايد ديد آيا امپرياليستها ميتوانند ازاين شکاف در جهت منافع خود بهره برداری کنند يا نه.

فرض کنيم احتمال برد برعکس با موسوی بود، خامنه ای براحتی ميتوانست برای يک تصفيه حساب داخلی، نظام را ازعوامل رفسنجانی پاک کند.  برای اينکار حتی احتياجی به دخالت آمريکا نبود ولی اين برخلاف طبيعت امپرياليزم است که از آب گل آلود ماهی نگيرد.  بهمين دليل سوابق اتهامات تروريستی برعليه موسوی سرفصل رسانه ها ميشد و گربه زاهد ومسلمانا از حق طرفداران احمدينژاد برای اعتراض به نتيجه انتخابات دفاع ميکردند.  وشورای نگهبان (طرفداراحمدينژاد!) اشکالاتی در صندوقهای رآی پيدا ميکرد وافرد ناشناسی را دستگير ميکرد تا در زندان برعليه مهره های کليدی رفسنجانی اعتراف کنند.  بالاخره کار به اينجا ختم ميشد که برای مصلحت نظام حکم موسوی تنفيذ نميشد و بقيه داستان با اين تفاوت که دراين بازی آمريکا رودست خورده بود وخامنه ای واحمدينژاد با مرگ بر رفسنجانی ومرگ برمافيای اقتصادی بمراتب قويتر ومحبوبتر از معرکه بيرون ميآمدند.

ميبينيم که تئوری توطئه درهرحال کاری است ودرجريان محاکمات سياسی اصولآ مفهوم عدالت با محاکمات جنائی متفاوت است. چرا که واقعيت تاريخی هر کشور وقبيله ای بيانگر جهت گيری وجدان عمومی دردعوای داخلی برعليه کسی است که باخارج از اعضای خودی سروسری داشته باشد.   لازم نيست تاريخ را ورق بزنيم، در انتخابات دوردوم کلينتون شايعه شد که چين در جريان مالی انتخابات دست داشته است وسر وصدائی شد که نپرس. 

محاکمه مصدق ازآنجا مورد قبول ملت ايران واقع نشد که شاه از حمايت آمريکا بر خوردار بود ومصدق از حمايت مردم ودرست برعکس کسی برضد محاکمات غيرعادلانه جمهوری اسلامی برعليه مقامات نگون بخت شاه اعتراض نکرد وآنها که به خارج فرار کردند، سروصدايشان گوش شنوائی نداشت. حالا هم درست بهمين دليل است که اپوزيسيون (آنها که واقع بينترند) ازبرملا شدن هرگونه حمايت واقعی ويا ظاهری دنيای خارج هراس دارد.  

اکثريت ساکت مردم، از اينکه يکی از پرافتخارترين انتخابات تاريخش اينچنين به افتضاح کشيده شد، جريحه دار شده است وبر خلاف اپوزيسيون آبروی از دست رفته ايران را نه در سياستهای احمدينژاد بلکه در اعتراض آنهائی ميبيند که سفره دلشان را برای هر کس وناکسی باز کردند.  اين اکثريت ساکت نه از خارج نشينانی که پشت کامپوتر فرياد ميزنند دل خوشی دارند، نه از آنهائی که در داخل مانع کسب وکارشان ميشوند.  اين اکثريت بسياری از آزاديهارا بی بند وباری ميشناسد و کوچکترين علاقه ای به تقليد از بيهودگيهای غرب ندارد.  آنها برای اولين بار در تاريخ کشور به خود باوری رسيده اند و کوچکترين علاقه ای به تغيير رژيم ندارند، چرا که اگر غير ازاين بود فقط آنهائی که مجبور بودند به پای صندوق رآی ميرفتند.

درست بهمين دليل تظاهرات برعکس انقلاب سی سال پيش "در برابر سرکوب" بجای اينکه بزرگتر وبزرگتر شود، کوچکتر وکوچکتر ميشود وبا تمام تبليغات وسيعی که در سطح جهان برعليه حکومت در جريان است، هنوز سيستم اقتصادی مملکت اعتصاب نکرده است.     

در آمريکا با تمام افتضاحی که در سطح جهان برعليه شکنجه زندانيان مطرح شد، بازهم بوش برای بار دوم انتخاب شد ولی بعد جمهوريخواهان به اين دليل شکست خوردند که فساد مالی خودکامگان ابعاد نجومی داشت.  ودرست بهمين دليل احمدينژاد از محبوبيت مردمی برخوردار است که با فساد مالی مبارزه ميکند ومخالفانش ازهيچ دروغ وافترائی ابا ندارند تا اورا به فساد مالی که با آن مبارزه ميکند متهم کنند.

علاوه برآن مردم ازخود ميپرسند چرا آمريکا با تمام امکاناتش وفضاحت اطاقهای شکنجه که در سطح جهان دارد نتوانست از متهمين تروريستی اعتراف بگيرد ولی متهمين اغتشاش در اين فاصله کوتاه براحتی ودر کمال سلامت عقل به اشتباهات خود اعتراف ميکنند.  بهرحال تظاهر کنندگان عادی (چه در انقلاب سی سال پيش و چه حالا) نه به تآسيسات دولتی آسيب رساندند ونه خشونت بخرج دادند. بنابراين کسانی بوده اند که اينکارها را کردند تا دولت را به عکس العمل وادارند وبايد آنها شناسائی و محاکمه شوند.  وقتيکه جناح مخالف بجای همراهی با خواست اکثريت، ادعا ميکند که همه را آزاد کنيد، همين اکثريت ساکت از خود ميپرسد، آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.

آشتی

محمد پورقوريان

 چهارشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۸۸

برابر با ششم اوت ۲۰۰۹

(1)  A tale of two beasts or Beasts

(2)  Politics and Justice

(3)  The Iranian People Speak

(4)  Hooman Majd interview with Charlie Rose.