انصاف

 

بياددارم در نوجوانی که در آبادان زندگی ميکردم، دريک بعد ازظهر پنج شنبه با يک عرب آبادانی بگو مگو پيدا کردم وبالاخره کار ما به زد وخورد کشيد.  آنروزها اگر در يک محله عرب نشين دعوا ميشد، عربها بدون اينکه بدانند تقصير با کيست طرف عرب را ميگرفتند، ودرست برعکس در محله فارسها برعليه عربها موضع ميگرفتند وطرف بيچاره ای که غريب افتاده بود، بايد خودرا از مهلکه نجات ميداد!  ازشانس بدويا خوب ما، دعوا در نزديک حمام جنت که تقريبآ مرز بين عرب وعجم بود اتفاق افتاد وپليس مداخله کرد وهردوی مارا به کلانتری برد.

 در کلانتری افسرپليس، بدون اينکه با هيچکدام از ما آشنائی داشته باشد وحتی بداند موضوع چيست، متوجه شد يک طرف دعوا فارس است و طرف ديگرعرب.  اين بود که دستور داد عرب را بازداشت کنند واز من خواست بروم وروز شنبه برای رسيدگی به دعوا در دادگاه حاظر باشم!  از خوشحالی پر درآوردم و پنج شنبه شب را با دوستان حال کرديم وبريش آن بيچاره دربند خنديديم.  روزشنبه سرساعت بدادگاه رفتم وعرب بيچاره را دست بسته در راهروی دادگاه ديدم، نگاهی با هم رد وبدل کرديم که هرگز نه توانسته ام فراموش کنم ونه توانسته ام خوب بيان کنم.  ولی خيلی زود احساس عجيبی تمامی وجودم را گرفت که بيشتر شرم بود تا دشمن شادی.  خوشبختانه رئيس دادگاه بمراتب منصفانه تر عمل کرد واز هردوی ما تعهد گرفت که مزاحم همديگر نشويم واو هم آزاد شد.

 و حالا درحاليکه کمتر اتفاق افتاده است با مواضع رفسنجانی موافق باشم ويا حتی ايرادهای زياد همين خطبه نماز جمعه اش را ناديده بگيرم، احساس شرم ميکنم که خلاف اين انتظار داشتم.  ميدانم که در گوشه وکنار دنيا هرکسی بنا به سليقه خود برداشت خاصی از اين خطبه خواهد داشت وهمين امروزتعبير وتفسيرهای متفاوتی از دوست ودشمن خواندم ولی رفسنجانی کاری کرد که هر سياستمدار واقعی ميکرد.  او بار ديگر در مقطعی حساس از تاريخ ايران به منافع ملت اولويت داد وتاريخ اينرا فراموش نخواهد کرد.  خطبه نماز جمعه خامنه ای ويا سخنرانی احمدينژاد هم خوب بود. ولی خامنه ای رهبر بود واحمدينژاد هم برنده انتخابات.  رفسنجانی در اين جريان خيلی از دست داده بود و ميتوانست حداقل بيتفاوت باشد.  البته ميتوان ادعا کرد که کار او درتنگنای ناتوانی توجيه پذير است ولی حتی در چنين مفهومی هم ازانصاف بدور است که برخورد عاقلانه او را ناديده بگيريم.  

 ولی بايد ديد ما که دستی بقلم داريم و حرفی برای گفتن، در اين دعوا بيشتر درنظام افسرپليس خبردار وگوش بفرمان ايستاده ايم ويا در مکتب رئيس دادگاه حوصله ميکنيم و حرف طرفين را ميشنويم وبجای حکم کردن و"لنگش" کن، خوب وبد را ارزيابی ميکنيم نه آدمها را.

ميان دوتن جنگ چون آتش است ... سخن چين بدبخت هيزم کش است

سعدی

 

   آشتی

محمد پورقوريان

بيست وششم تيرماه ۱۳۸۸ برابربا هفدهم ماه جولای ۲۰۰٩