انتخابات

 

ازآنجا که خيليها از من پرسيده اند چرا صريحآ کانديدای مورد علاقه خود را معرفی نميکنم، فکر کردم بهتر است دراين مورد توضيحی بدهم.  اولآ اينکار را کرده ام واگرهم نکرده بودم باتوجه به توانائی غيرقابل اينکار ما ايرانيها در "حدس" زدن، کمتر کسی ترديدی در انتخاب من داشت ولی شايد هم تآکيد بر"صراحت" نوعی بازی سياسی است!  ثانيآ اکثريت قريب به اتفاق دوستان وآشنايان با نظر من حد اقل دراين مورد بخصوص مخالفند!  يعنی کانديد مورد علاقه مرا قبول ندارند وطبيعتآ يا کانديد ديگری را درنظردارند ويا اصولآ چيز جز سرنگونی جمهوری اسلامی را نميخواهند واين دسته دوم درست آئينه تمام نمای "تحصيلکرده های" نسل قبل از انقلاب هستند که مسئله حکومت جايگزين را به بعد از سرنگونی شاه محول ميکردند!

 

با اين مقدمه اوليه شايد بهتر باشد که به واقعيت ديگری توجه کنيم وآن اصل "دموکراسی" بعنوان "مذهب مقدس" دنيای امروز است که دربستر مرگ دست وپا ميزند.  همانطور که قبلآ توضيح داده ام، دموکراسی از يک سيستم ساده وابتدائی حکومتی به يک "مذهب مقدس" ويا بعبارت ديگر به يک "چماق" سياسی تبديل شده است که هر کس وناکسی آنرا برعليه ديگری، مخصوصآ مخالفان خود بکار ميگيرد.  واين همان "وسيله" قرار گرفتن "ايدئولوژيها واديان" توسط "صاحبان" قدرت بر عليه مردم عادی است که سعدی آنرا در يک بيت خلاصه ميکند:

ببری مال مسلمان وچو مالت ببرند ... داد وفرياد برآری که مسلمانی نيست

کافی است دراين مفهوم بجای "مسلمان ومسلمانی" از مسيحی و مسيحيت، کمونيست و کمونيستی، دموکرات ودموکراسی وغيره استفاده کنيد.

 

اگر زمانی امپراطوريهای روم وخلفای عرب از مسيحيت و اسلام برای کنترل طبقه محروم استفاده کردند، در يکی دو قرن پيش جنگ ايدئولوژيها بود که بالآخره سرمايه داری درلباس "مقدس" دموکراسی پيروز شد.  والبته "تقدس" درجهت مقابل خود بدون "شيطان" نميتواند از "چماق" استفاده کند.  اين است که سمبلهای "تقدس" در"مهد دموکراسی" غرب، "هيتلر" را بعنوان زاپاس برای "شيطان" کمونيستی درتوبره داشتند که با فروپاشی اتحاد جماهير شوروی خيلی کهنه شده بود.  وشايد بهمين دليل بجای آن در لباس "جنگ با ترور" خاورميانه را بااسلام ستيزی به يک جهنم واقعی تبديل کردند ولی خيلی زود با "مقاومت" غيرقابل پيش بينی دنيا روبرو شدند.  بهمين دليل با پيراهن عثمان کردن حرفهای احمدينژاد در مورد هالوکاست واسرائيل، سعی شد زاپاس هيتلر دوباره بکار گرفته شود که با وجود پروپاگاندای همه جانبه، بی اثر بود.  کافی است به روند حمايت رسانه های گروهی آمريکا ازسود جويان جنگ طلب نظامی آمريکا درلوای بوش توجه کنيد که بالآخره تاريخ مصرف آن تمام شد.  وبلافاصله همان رسانه ها منافع خودکامگان جهانی را ازطريق اوباما در لباسی ديگر دنبال ميکنند تا مهلت اينهم به انتها برسد وباز روز ازنو و روزی ازنو. 

 

وهمانطور که ميتوان ادعا کرد افول اديان وايدئولوژيها در طول تاريخ بشريت درافراط وتفريط صاحبان قدرت از آنها خلاصه ميشود، اين نيز استثنا نخواهد بود.  اين است که انتخاب وانتخابات چيزی جز فريضه مذهبی دموکراسی نيست که ظاهری مقدس دارد با زهدی که مشکل بتوان خلوص را از ريا تميز داد.  بعنوان مثال درشروع حمله آمريکا به عراق، مليونها انسان در سراسر دنيا تظاهرات کردند وبوش در اوج قدرت در يک کنفرانس مطبوعاتی گفت او از خدا فرمان ميگيرد!  درعين حال تجربه تلخ مصدق بخوبی نشان داد چگونه با ريختن چند نفر درخيابانها ميتوان يک حکومت ملی را ساقط کرد ولی اگر صدها هزار (اگر نه ميليونها) نفر به حمايت حکومت مذهبی خود به خيابان بيايند، يا ناديده گرفته ميشود ويا هزار انگ وننگ به آن ميچسبانند وساده انديشان هم پشت سرشان به چنين اورادی اقتدا ميکنند که تقليد شرط اول "خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو" است!       

 

در عين حال تغييراتی بنيادی در معادلات سياسی جهان اجتناب نا پذير است و نظام جمهوری اسلامی هم نميتواند استثنا باشد.  شايد بهمين دليل احمدينژاد براحتی غول سرمايه داری ايران يعنی هاشمی رفسنجانی را در انتخابات قبل شکست داد ولی نميتوان انتظار داشت آنها که سرمايه ملت را ازآن خود و همپياله هايشان ميدانند براحتی کناربکشند.  بدبختی جهان سوم دراين است که (برخلاف کشورهای پيشرفته) علاوه برزالوهای بومی، خونخواران برونمرزی هم بلای جانشان هستند

.

 با اين زيربنای فکری و با وجود اينکه جو حاکم در خيابانهای زمينی و اينترنتی را بخوبی ميشناسم و همانطور که گفتم درميان دوست وآشنا در اقليت هستم، بعد از مناظره ديشب تلويزيونی بين احمدينژاد و موسوی، ديگر کوچکترين ترديدی ندارم که اگر بين اين دوکانديدا فقط يکی از آندو واقعآ وصميمانه به ايران فکر ميکند وجسارت وتوان ناخدائی کشتی ايران را در تلاطم دريائی منقلب دارد، احمدينژاد است، نه موسوی.  حال اگر تبليغات خيابانی واينترنتی اثر کرد و موسوی انتخاب شد، بعقيده من وظيفه آنهائی که به ايران فکر ميکنند، اين است که ازاو حمايت کنند، چراکه امکان دارد اين اولين قدم در يک انقلاب مخملی باشد.  جای شکرش باقی است که کشتی ايران با تمامی اشکالاتش، ساختاری دارد که نقش "ناخدا" آنقدرها هم تعيين کننده نيست ويا حداقل تا حال نبوده وعدم يک سيستم هرمی توانسته است تا حدودی يک ثبات سياسی بوجود آورد که معلوم نيست تا کی کارآمد خواهد بود

.    

 بنابراين مهم نيست که کدام يک از اين چهارنفر انتخاب شود، مهم اين است که برای اولين بار بسياری از مطالبات برحق مردم در سطح گسترده ای (نه در شعارهای خيابانی کانديدها) مطرح شد وهرکس انتخاب شود، قدرت بيشتری برای عملی کردن آنها خواهد داشت.  بايد کمکشان کنيم که ازاين قدرت بنفع ملت استفاده کنند.  بنظرمن اصلاحات بمعنی واقعی کلمه از زمان خاتمی شروع شد، وبرخلاف ادعاهای دروغين جوسازان، در دوره اول احمدينژاد جهش بسيار خوبی داشت. ولی درسياست خارجی موفقيتهای احمدينژاد بيشتربا مصدق قابل قياس است که هردو دربرابر غول بی شاخ ودم نظام امپرياليستی، حق مسلم ايران را فدای جاه ومقام وموقعيت وبقای سياسی خود نکردند.  ودرست بهمين دليل هردو، درتيررس انواع واقسام توهينها ولودگيها قرارگرفتند.

وجود ما معمائی است حافظ ... که تحقيقش فسون است وفسانه

   آشتی

محمد پورقوريان

چهاردهم خردادماه ۱۳۸۸ برابربا چهارم ماه جون ۲۰۰٩