ضعيف کشی

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

که در نظام طبيعت ضعيف پامال است

 

نميدانم اين شعر زيبا از کدام شاعر است ولی کمتر اديبی آنرا از بر نيست.  ترديد دارم که منظور شاعر در مصرع اول ضعيف کشی باشد، ولی در دنيای خودمحوری، بيت دوم حکم غالب است.  در قانون جنگل ويا تنازع بقا معمولآ حيوان ضعيفتر طعمه حيوان قويتر ميشود.  ودليلی وجود ندارد که ادعا کنيم انسان شامل اين قانون نيست.  ضعيف کشی يکی از ويژگيهای نا پسندی است که کمتر انسانی ميتواند خود را اززير يوغ آن برهاند.  اين ويژگی همچنان حکم غالب روابط انسانها در تمام سطوح فرهنگی، قومی، ملی و بين المللی است.  يکی از تبعات ضعيف کشی گوشت خواری است.  برای تبيين مطلب، گوشت خواری در قالب ضعيف کشی نه بمفهوم افراطی آن (آدمخواری) است و نه بمفهوم تفريطی آن که حتی گياه خواری را نوعی ضعيف کشی قلمداد ميکند:    

 

جزای هر سر خاری که خوردم ديدم

آنانکه زپهلوی چرب من خورند، چه خواهند ديد

http://laal.org/ref/go-veglit.pps

 

درگزارش فوق قياس جالبی ازگياه خواری وگوشت خواری بزبان فارسی ارائه شده است.  در اولين قسمت آن تعريف درستی از گياه خواری شده ولی بعنوان يک گياه خوار دوست دارم تعريف انجمن گياه خوران آمريکا را بعبارتی ديگر بيان کنم:

 

درحاليکه دانه های گياهی (حبوبات، خشکبار وغلات)، سبزيجات، وميوه ها مواد اوليه غذای واقعی مردم را تشکيل ميدهند.  گياه خوار به کسی گفته ميشود که برای رژيم غذائی خود از هيچ نوع گوشت حيوانی استفاده نميکند البته بعضی از گياه خواران از فرآورده های حيوانی مثل لبنيات وتخم مرغ استفاده ميکنند.

 

يک گياه خوار لزومآ حامی حيوانات نيست، ولی با کشتن حيوانات برای غذا، دوا، تفريح، شکار، فرائض مذهبی ويا باورهای خرافی مخالف است.  بنابراين همه گياه خواران لزومآ با کشتن حيوانات در دفاع از جان خود ويا ديگران مخالفتی ندارند.  اين حق دفاع حتی در کشتن فردی که در جنگ وستيز برای کشتن ديگری به وی حمله ميکند نيز قابل قبول است.  درمقابل کسی که حامی حيوانات است، ممکن است حتی  گياه خوار نباشد که دراينصورت با خشونت در نحوه کشتار حيوانات مخالفت دارد، نه کشتن آنها. ولی گياه خوار حامی حيوانات اصولآ گوشتخواری را شديدآ محکوم ميکند.  ازديد او انسان تابع قانون جنگل نيست که مثل حيوانات برای خوراک خود ضعيف کشی کند.  اين زير بنای فکری که شايد درآينده ای نه چندان دور يکی از شاخصهای اوليه تمدن و انسانيت باشد، در زمان حال با توجه بفرهنگ غالب گوشت خواری، از مدنيت بدور است.

 

ازطرفی بيشتر گياه خواران (مثل انجمنهای گياه خواری) آسمان وريسمان را بهم ميبافند تا ثابت کنند گياه خواری ضامن سلامتی است.  ولی من نه تنها بخاطر سلامتی گياه خوار نشدم، بلکه حتی اگر خلاف آن ثابت شود (يعنی اگر گوشت خواری ضامن سلامتی باشد) حاظر نيستم از گوشت حيوانات برای سلامتی خود تغذيه کنم.  با اينحال گوشت خورانی را ميشناسم که رقت قلب واحساساتشان نسبت به حيوانات بيشتر از من است ولی براحتی گوشت يک حيوان مثل گاو را ميخورند واستخوانش را به حيوانی ديگر مثل سگ دردانه شان ميدهند. 

 

اين دوگانگی آشکار که درقامت درازای تاريخ کمتر مورد توجه بوده هرگز نميتواند ابتدائی ترين غريزه خود محوری انسان را نفی کند؟  دربعد فرهنگی، حتی کشتن حيوانات ملاک تحقير ديگران ويا برتری جوئی ضمنی است!  مثلآ آمريکائيها در روز شکرگزاری ميليونها بوقلمون را قربانی ميکنند ولی مسلمانها را برای قربانی کردن گوسفند در روز عيد قربان تحقير ميکنند.  غربيها ومسلمانها هرکدام بادليلی متفاوت تغذيه از گوشت سگ را شديدآ محکوم ميکنند ودر حاليکه با سگ خواران خاور دور مدارا ميکنند، هيچکدام ارزشی برای تقدس هندوها نسبت به گاو قائل نيستند تا گوشت آنرا از ليست غذائی خود حذف کنند!  ويا يهوديان ذبح کوشر را مجاز ميدانند، نه ذبح اسلامی را وبالعکس.  جالب است که گوشت خوک برای هردو حرام است. بعبارت ديگر کشتن خوک منع نشده، فقط گوشتش نجس است.  اگر کمی بعقب برگرديم آدمخوارهای قبايل مختلف را خواهيم ديد که همين فخرفروشی را بديگران دارند چون بر خلاف قبايل رقيب، گوشت بعضی از حيوانات رانميخورند ويا خوردن بعضی از آدمها برايشان حرام است!

 

در اين رقابت فرهنگی، قومی و يا سنتی هرکس گلچينی از راست ودروغ را باهم ميبافد وبسياری از واقعيات "مزاحم" را ناديده ميگيرد تا توجيهی "علمی" برای روش ويا کشتن حيوان مورد نظر خود داشته باشد والبته از همين طريق روش ديگران ويا کشتن ساير حيوانات را رد کند!  مثلآ  يکی گوشت سگ را لذيذ ومقوی ميداند، و نميتواند باور کند سگ دوستان ويا آنها که سگ را نجس ميدانند او را نفی کنند. 

 

واقعيت اين است که بر خلاف تمام توجيهات باصطلاح "علمی" برای باورهای فرهنگی، قومی، نژادی، مذهبی و غيره، تفاوت گوشت حيوانات مختلف (گاو و گوسفند و خوک وسگ و پرندگان و حيوانات دريائی وغيره) درست مثل تفاوت سبزيجات ويا ميوه های مختلف است وهرکدام ارزش غذائی ويا نارسائيهای خود را دارند.  وبازهم هرکدام ( حتی گوشت انسان برای آدمخواران) ميتواند "نياز" غذائی اين موجود دوپا را تآمين کند.  ودر دنيای وانفسای توجيهات "علمی" نه گياه خواران در مضيقه شواهد و آمار ومدارک "علمی" برای فوائد گياه خواری هستند و نه گوشت خوران در تگنا قرار ميگيرند چون همان توجيهات "علمی" برای پروتئين وآنزيمهای مورد "نياز" انسان که "فقط" در گوشت يافت ميشود، برايشان کافی است!  ولی هيچکس برای حيوان وحشی اين حق را قائل نيست که برای رفع "نياز" خود از گوشت انسان تغذيه کند!   

 

متآسفانه انجمنهای گياه خواری هم مثل هر گروه ديگری بيشتر "سياسی" هستند تا آموزشی. طبيعی است که وقتی مسئله ای "سياسی" شد، تنها ضابطه مشترک "قدرت" است وهر گروه ودسته و قوم ونژاد وملتی يا ازاين قدرت برخوردار است ويا در جهت بدست آوردن آن تلاش ميکند.  واقعيت اين است که بشر گوشت خوار دنيای امروز، قدرت اقتصادی صنعت توليد گوشت را بطور نجومی افزايش داده است.  در مقابل صنعت غذائی غير گوشتی مخصوصآ از لحاظ اقتصادی بسيار ضعيف  ونوپاست تا جائيکه بيشتر کشاورزان در گوشه وکنار دنيا بحمايت مالی دولت نيازمندند. 

 

بطور خلاصه بايد گفت در حاليکه بسياری از ادعاهای بهداشتی وسلامتی گياه خواری گزافه گوئی است، هيچ دليلی وجود ندارد که انسان نتواند بدون گوشت زندگی کند.  آمارهای بسياری وجود دارد که رابطه مستقيم بيماريها را با گوشتخواری نشان دهد ويا آنها را با گياه خواری مقايسه کند.  ولی من نه تنها ازچند وچون روش بررسی علمی وآماری آنها بيخبرم، بلکه علاقه ای هم به شناخت درستی و يا نادرستی آنها ندارم.  نه اينکه بخواهم توجيهات "علمی" را بهانه ای برای نفی علم بکارببرم، اصلآ اينطور نيست.  علم در دنيای ماديات جايگاه شايسته خودرا دارد که هم مشکل گشای بسياری از مسائل مردم است وهم زيربنای تقريبآ تمامی تسهيلات زندگی را فراهم ميآورد. 

 

متآسفانه لم" هم در دنيای ماديات مانند همتای خود فقه در الهيات مورد سوء استفاده عينی قرار ميگيرد (مثل صنايع کشتارجمعی درعلم ونفاق درفقه) وهم شيادان براحتی با توجيهات علمی وخرافه پردازی از آن بهره برداری ميکنند.  درعين حال قرائت فقهی بسياری از اديان، سطحی، تحريفی و گمراه کننده است.  مثلآ سنت قربانی کردن حيوانات که تقريبآ درهمه اديان وجود دارد، نمونه بارزی از قداست ضعيف کشی در خود محوری انسان است که نميتواند با روح رآفت و رحمت اديان سازگار باشد.

   

از آنجا که گياه خواری برای من هميشه يک موضوع اخلاقی، وجدانی، و عرفانی بوده وهست که هم با معيارهای علمی مغايرت دارد وهم با قرائت فقهی گوشت خواری دراديان، نه اثر سلامتی وبهداشتی آن (چه مثبت وچه منفی) برايم اهميت دارد و نه عقوبت فقهی دکان داران دين!  تآکيد براين نکته از اينجهت ضروری است چون بااينکه نيمی از عمرم را گياه خواربوده ام، حالا مبتلا به بيماری سرطان هستم و در گزارش رسمی ترخيص از بيمارستان، صريحآ اعلام شده که بيشتر از شش تا دوازده ماه شانس زنده ماندن ندارم که بهمين زودی دوماه آن گذشته است.  ودر حاليکه ممنون همه عزيزانی هستم که برايم آرزوی سلامتی ميکنند، بار سنگين مريض داری بر دوش همسر خوب وپاره تنم است که هنوزهم بعد از سی وهفت سال زندگی مشترک  با تمامی وجود مراقب سلامتی من است و نااميد نميشود:

خوش است درد که باشد اميد درمانش ... دراز نيست بيابان که هست پايانش

ز کعبه روی نشايد به نااميدی تافت ... کمينه آنکه بميريم در بيابانش

سعدی

 

هر چند هردوی ما با رنجها وناکاميهای بسيار دست وپنجه نرم کرده ايم ولی شهادت برادر کوچکترم در عنفوان جوانی در جنگ ايران وعراق بمعنی واقعی کلمه مفهوم "ضعيف کشی" را بما نشان داد.  آنجا که صدها هزار گل پرپر شده در خاک وخون غلطيدند تا از خاک وآرمان خود دفاع کنند وهيچکس برايشان حقی قائل نبود ولی اگر از پرونده کسی ميشد بحق ويا ناحق برعليه جمهوری اسلامی استفاده کرد، داد و فرياد حقوق بشر گوش فلک را کر ميکرد، که هنوز هم ميکند.  هربار که وصيت نامه اش را ميخوانم، کاربرد جديدی از آنرا در دنيای واقعيات ميبينم:

"...فريب نيرنگ هاي نوكران ابرجنايتكار شرق و غرب را نخورده و بيش از اين خود را بازيچه دست هرزه هاي وحشي كه خود را حامي خلق مي نامند و دستشان به خون خلق آغشته است نكنند. در تحصيل علم و تقواي كوشا باشيد..."

http://porghorian.blogfa.com/post-5.aspx

درست است که روی سخنش با جوانان است، ولی بزرگسالان تحصيل کرده بسيار ديده ام که ادعا ميکنند تاريخ ايران و اسلام را از اول تا آخر ميشناسند.  ولی چيزی جز اراجيف دشمنان ايران واسلام در چنته ندارند.  وآنچنان شيفته زرق وبرق غرب شده اند که پيشرفتهای غير قابل انکار جمهوری اسلامی را زير فشارهای سنگين جنگ تحميلی وتحريمات اقتصادی بباد استهزا ميگيرند.  بياد دارم وقتيکه پسرده ساله ام بر اثر سانحه ای در کما بود، همه ميگفتند برو خدا را شکر کن که درجائی زندگی ميکنی که بهترين  تجهيزات پزشکی دنيا را دارد.  فرزند دلبندمان باهمين امکانات دار فانی را وداع گفت وجالب اينجاست که هنوزهم همين حرف را با سادگی رقت انگيزی از اين وآن ميشنوم!

 

با اينحال نه با علم سر ستيز دارم و نه با فقه.  چرا که هم عاليترين مدارج علمی را گذرنده ام و هم بيش از نيمی از عمرم را در شناخت فرهنگ و ماهيت اديان سپری کرده و بخوبی ميدانم که علم ودين لازم وملزوم يکديگرند.  وبا اين کوله بارعلمی وتجربی اگر بدوران کودکی برگردم و اينبار بجای موروثی بودن، حق انتخاب دين وفرهنگ را داشته باشم، بدون ترديد دين ضد امپرياليستی اسلام و فرهنگ مردمی ايران را انتخاب ميکنم.  درعين حال بين "ماهيت" فرهنگ ودين از يکطرف و "سنت" (که در حقيقت قالبی بيش نيست) از طرف ديگر تميز قائلم که اگر فرصت شد در جائی ديگر به آن ميپردازم.  در اينجا فقط به اين نکته اکتفا ميکنم که فرق است بين "ماهيت" سمبليک آرش کمانگير و"قالب" حماسی تيری سرنوشت سازکه کوه ودرودشت را تا فرسنگها پيمود تا مرز ايران را دردوردست تعيين کند! ويا فرق است بين "ماهيت" بعثت پيامبر دررهائی انسان از اسارت وبندگی و"قالب" شمشيری که با آن بجنگ خودکامگان قريش ميرفت.

 

پس همان به که مرز بين باورهای ديرين با علوم نوپا را ازيکطرف و "ماهيت" و "سنت" را از طرف ديگر بشناسيم تا خدای ناکرده نخواهيم با تير وکمان آرش کمانگير مرزهای ايران را تعيين کنيم و يا با شمشير در"سنت" پيامبر بجنگ بمب وتوپ وتانک برويم.  وهرچند ملی گرايان دوآتشه ويا فقهای خشکه مقدس برآن تآکيد داشته باشند، نميتوان درمبارزه با سازمانهای معلوم الحال بين المللی و دستگاههای غول پيکر تبليغاتی بتاريخ چند هزارساله خود ويا دعای توسل اکتفا کنيم.

 

و در جواب دوستان وآشنايانی که فکر ميکنند بيماری سرطان من ناشی از گياه خواری است که سيستم دفاعی بدنم را ضعيف ودر نتيجه مستعد پذيرش سرطان کرده است، لازم ميدانم آنچه را که متخصصين و پزشکان با صلاحيت بالای علمی وعملی مطرح کرده اند، بازگو کنم:

 

سرطان کليه وقتی به جاهای ديگر بدن مثل ريه وغيره سرايت ميکند، بيماری مهلکی است که شانس چندانی برای ادامه زندگی باقی نميگذارد.  مولد اين سرطان ژنی است از کروموزوم شماره سه بنام (وی اچ ال) که در کنترل سلولها برای جلوگيری از تبديل آنها به غدد سرطانی کم کاری ميکند.  هر چند پزشکان، گياه خوار بودن را مزيت مثبتی در معالجه تلقی ميکنند، اين نقص ژنتيک بين گوشت خواران و گياه خواران تميزی قائل نيست!  با اينحال اگر همين متخصين روزی با نتايج مستدل علمی به اين نتيجه برسند که يک رژيم غذائی گوشتی ميتواند سرطان مرا مداوا کند، ترجيح ميدهم بميرم تا ازآن پيروی کنم

 

شايد اين "باور" با اصل صيانت نفس مغاير باشد که آدمی برخلاف نظر احتمالی پزشکان برای حفظ جان وسلامتی خود، حاظر به گوشت خواری نباشد.  چرا که مثلآ در اسلام مشروبات الکلی حرام است ولی اگر پزشک آنرا لازم بداند، مشکلی نيست.  واقعيت اين است که برای توليد مشروبات الکلی لازم نيست جان حيوانی گرفته شود، ولی گوشت خواری بدون کشتارحيوانات ممکن نيست وگرنه افسانه آژيدهاک ماردوش هم که برای حفظ جان خود جوانان را ميکشت تا مارها از مغز آنها بجای مغز خودش تغذيه کنند، براحتی با فرهنگ جهانی "ضعيف کشی" توجيه پذير بود.

 

حيوان گشتن وتن پروری آسان است ... روح پرورده کن از لقمه روحانی

اژدهای طمع و گرگ طبيعت را ... گر بترسی، نتوانی که بترسانی

گوسفندان تو ايمن ز تو چون باشند ... که شبانگاه تو در مکمن گرگانی

گر توانی، به دلی نوش وتوانی ده ... که مبادا رسد آنروز که نتوانی

پروين اعتصامی

آشتی

محمد پورقوريان

پنجشنبه بيست وسوم ديماه ۱۳۸٩

برابر با سيزدهم ژانويه